بررسی اثر راهبری شرکتی و ریسک شهرت بر رابطه بین حداقل‌سازی هزینه مالیات و واکنش قیمت سهام

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار مدیریت مالی، گروه حسابداری، دانشکده حسابداری و مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اسلامشهر، تهران، ایران.

2 دانشجوی دکتری حسابداری، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی، تهران، ایران.

3 عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران غرب، تهران، ایران.

چکیده

پدیده حداقل سازی مالیات با تبعات اجتماعی، اقتصادی و اثرات متقابل همراه است. تحقیقاتی که تاکنون در زمینه حداقل‌سازی مالیات انجام شده است، بسیار محدود بوده و بیشتر به جنبه های نظری این پدیده از جمله عوامل تعیین کننده حداقل سازی مالیات و یا راه‌های جلوگیری از آن پرداخته است و مطالعات اندکی به بررسی پیامدهای حداقل سازی مالیات پرداخته است. به طور کلی، فعالیت های حداقل سازی مالیات شامل اجتناب مالیاتی و فرار مالیاتی هستند که این دو فعالیت از زوایای مختلفی با یکدیگر متفاوت هستند. هدف اصلی این تحقیق، بررسی تأثیر راهبری شرکتی و ریسک شهرت بر رابطه بین حداقل‌سازی هزینه مالیات و واکنش قیمت سهام در شرکت­های پذیرفته شده در  بورس اوراق بهادار تهران است. در این تحقیق برای سنجش اجتناب مالیاتی از نرخ مؤثر مالیاتی و برای محاسبه فرار مالیاتی از لگاریتم طبیعی قدر مطلق تفاوت مالیات دفتری (تفاوت بین سود حسابداری و سود مأخذ مالیات) استفاده شده است. نمونه آماری این تحقیق شامل 140 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و تعداد 1260 مشاهده سال-شرکت طی دوره زمانی 1388-1396 می‌باشد. برای آزمون فرضیه‌های‌ تحقیق از رگرسیون خطی چندگانه استفاده شده است. نتایج این تحقیق نشان داد که بین اجتناب مالیاتی و قیمت بازار سهام شرکت­ها رابطه مثبت معنادار وجود دارد. علاوه بر این، یافته‌های تحقیق نشان داد که بین فرار مالیاتی و قیمت بازار سهام رابطه منفی معنادار وجود دارد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که با افزایش ریسک شهرت شرکت­ها، احتمال واکنش مثبت قیمت بازار سهام به اجتناب مالیاتی شرکت کاهش یافته است. به علاوه نتایج پژوهش نشان می‌دهد که با افزایش ریسک شهرت شرکت­ها، احتمال واکنش منفی قیمت بازار سهام به فرار مالیاتی شرکت افزایش یافته است. سایر یافته‌های پژوهش نشان داد که با افزایش کیفیت راهبری شرکتی، احتمال واکنش مثبت قیمت بازار سهام به اجتناب مالیاتی شرکت افزایش می‌یابد. در نهایت، نتایج پژوهش نشان داد که با استقرار یک نظام راهبری شرکتی قوی، احتمال واکنش منفی قیمت بازار سهام به فرار مالیاتی کاهش می‌یابد.
 
Corporate Tax Minimization phenomenon accompany to consequences of social, economic and associated interactions. Research that has been done in the context of minimizing taxes, is very limited and more theoretical aspects of this phenomenon, including the determinants of ways to minimize or avoid taxes paid and few studies have examined the impact of tax minimization. In general, tax minimization activities, including tax avoidance and tax evasion that the two activities are different from different angles. The main objective of this study was to Investigation of the effect Corporate governance and reputation risk on relation between Corporate Tax Minimization and Stock Price Reactions on companies listed in the Tehran Stock Exchange. In this study, the effective tax rate for assessment of tax avoidance and tax evasion for calculating the natural logarithm of the absolute value of the difference between the tax office (the difference between accounting profit and income tax basis) is used. The sample consisted of 140 companies listed in Tehran Stock Exchange during the period from 2010 to 2018 and the number is now firms-year view 1260. Multiple linear regression was used to test research hypotheses. The results showed that a there is a significant positive relationship between tax avoidance and stock market price. In addition, the findings showed that there is a significant negative relationship between tax evasion and stock market prices. The results show that reputation risk, the likelihood of a positive reaction in the market price of the stock has increased corporate tax avoidance. The results show that reputation risk, the possibility of a negative reaction to the stock market price of the company has decreased tax evasion. Other results showed that by increasing the quality of corporate governance, the probability of a positive reaction to the stock market price increases to avoid tax. Finally, the results showed that backs the establishment of strong corporate governance, risk a negative reaction to the stock market price will reduce tax evasion.

کلیدواژه‌ها


بررسی اثر راهبری شرکتی و ریسک شهرت بر رابطه بین حداقل‌سازی هزینه مالیات و واکنش قیمت سهام

 

 

علی اسماعیل زاده

تاریخ دریافت: 27/10/1396             تاریخ پذیرش: 29/12/1396

[1]

مهدی اسکافی اصل[2]

فرزاد ناظمی[3]

 

چکیده

پدیده حداقل سازی مالیات با تبعات اجتماعی، اقتصادی و اثرات متقابل همراه است. تحقیقاتی که تاکنون در زمینه حداقل‌سازی مالیات انجام شده است، بسیار محدود بوده و بیشتر به جنبه های نظری این پدیده از جمله عوامل تعیین کننده حداقل سازی مالیات و یا راه‌های جلوگیری از آن پرداخته است و مطالعات اندکی به بررسی پیامدهای حداقل سازی مالیات پرداخته است. به طور کلی، فعالیت های حداقل سازی مالیات شامل اجتناب مالیاتی و فرار مالیاتی هستند که این دو فعالیت از زوایای مختلفی با یکدیگر متفاوت هستند. هدف اصلی این تحقیق، بررسی تأثیر راهبری شرکتی و ریسک شهرت بر رابطه بین حداقل‌سازی هزینه مالیات و واکنش قیمت سهام در شرکت­های پذیرفته شده در  بورس اوراق بهادار تهران است. در این تحقیق برای سنجش اجتناب مالیاتی از نرخ مؤثر مالیاتی و برای محاسبه فرار مالیاتی از لگاریتم طبیعی قدر مطلق تفاوت مالیات دفتری (تفاوت بین سود حسابداری و سود مأخذ مالیات) استفاده شده است. نمونه آماری این تحقیق شامل 140 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و تعداد 1260 مشاهده سال-شرکت طی دوره زمانی 1388-1396 می‌باشد. برای آزمون فرضیه‌های‌ تحقیق از رگرسیون خطی چندگانه استفاده شده است. نتایج این تحقیق نشان داد که بین اجتناب مالیاتی و قیمت بازار سهام شرکت­ها رابطه مثبت معنادار وجود دارد. علاوه بر این، یافته‌های تحقیق نشان داد که بین فرار مالیاتی و قیمت بازار سهام رابطه منفی معنادار وجود دارد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که با افزایش ریسک شهرت شرکت­ها، احتمال واکنش مثبت قیمت بازار سهام به اجتناب مالیاتی شرکت کاهش یافته است. به علاوه نتایج پژوهش نشان می‌دهد که با افزایش ریسک شهرت شرکت­ها، احتمال واکنش منفی قیمت بازار سهام به فرار مالیاتی شرکت افزایش یافته است. سایر یافته‌های پژوهش نشان داد که با افزایش کیفیت راهبری شرکتی، احتمال واکنش مثبت قیمت بازار سهام به اجتناب مالیاتی شرکت افزایش می‌یابد. در نهایت، نتایج پژوهش نشان داد که با استقرار یک نظام راهبری شرکتی قوی، احتمال واکنش منفی قیمت بازار سهام به فرار مالیاتی کاهش می‌یابد.

 

واژه‌های کلیدی: حداقل‌سازی هزینه مالیات، فرار مالیاتی، واکنش قیمت سهام، راهبری شرکتی، ریسک شهرت.

طبقه بندی JEL: G14, G30, H25, H26

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1- مقدمه

مالیات یک بحث راهبردی، زیربنایی و پویاست که نقش اساسی و محوری در تحقق برنامه‌های توسعه ملی هر کشوری مانند کشور ما ایفا می‌کند. امروزه مالیات جدا ی از نقش اصلی خود یعنی تأمین بخشی از هزینه ها، به عنوان یک اهرم تأثیر گذار در اجرای سیاست‌های انبساطی و انقباضی دولت در بودجه بندی بخش های مختلف کشور مورد توجه است، بنابراین لزوم تحقق درآمدهای مالیاتی برای توسعه همه جانبه کشور بیش از پیش احساس می شود. در کشورهای در حال توسعه، به طور معمول 50 درصد و یا بیشتر درآمد بالقوه مالیاتی، وصول نمی‌شود (دالیوال و همکاران[i]، 2014). در اقتصاد نوظهور ایران نیز، حداقل‌سازی مالیات می‌تواند یکی از بزرگترین مشکلاتی باشد که سیستم مالیاتی با آن مواجه است.

از نظر مفهومی حداقل سازی مالیات به صورت کاهش مالیات‌های صریح تعریف می گردد (دیرنگ و همکاران[ii]، 2008). این تعریف تمام معاملاتی را که بر بدهی‌های مالیاتی شرکت اثر دارند، منعکس می­کند و بین فعالیت­های واقعی با مطلوبیت مالیاتی، فعالیت­های اجتنابی که به منظور کاهش مالیات انجام می­شوند و لابی­هایی که برای کسب مزایای مالیاتی انجام می‌شوند، تمایز قائل نمی­شود (هانلون و هیتزمن[iii]، 2010). به طور کلی، فعالیت های حداقل سازی مالیات شامل اجتناب مالیاتی و فرار مالیاتی هستند که این دو فعالیت از زوایای مختلفی با یکدیگر متفاوت هستند (بلافوس و همکاران[iv]، 2016).

اجتناب از پرداخت مالیات را استفاده قانونی از نظام مالیاتی برای منافع شخصی، به منظور کاهش میزان مالیات قابل پرداخت به وسیله ابزارهایی که در خود قانون است، تعریف کرده اند (جهرومی، 1390؛ فروغی و محمدی، 1392 و خواجوی و کیامهر، 1395).  بنابراین، از آنجایی که اجتناب از پرداخت مالیات، فعالیتی به ظاهر قانونی است به نظر می رسد که بیشتر از فرار مالیاتی در معرض دید باشد و چون اجتناب از پرداخت مالیات در محدوده ای معین جهت استفاده از مزایای مالیاتی است و به طور عمده قوانین محدودکننده­ای در زمینه کنترل اجتناب از پرداخت مالیات وجود ندارد (حقیقت و محمدی، 1392). بنابراین، به نظر می‌رسد بسیاری از شرکتها درگیر اجتناب از پرداخت مالیات باشند و به همین دلیل تعیین عوامل تاثیرگذار بر سطح اجتناب مالیاتی در شرکت­ها دارای اهمیت زیادی است. این پژوهش به بحث در مورد این موضوع می پردازد که آیا ارزش سرمایه گذاری به واسطه به حداقل رساندن مالیات در شرکت ها از طریق بررسی و تجزیه و تحلیل واکنش های قیمت سهام نسبت به اجتناب مالیاتی یا فرار مالیاتی، تحت تاثیر قرار خواهد گرفت یا خیر؟ لذا مسآله اصلی در این تحقیق این است که آیا حداقل‌سازی مالیات موجب بالارفتن ارزش سرمایه گذاری در شرکت ها خواهد شد؟ این مسئله به عنوان یک سوال مهم برای سرمایه‌گذاران و مدیران مالی مطرح شده است.

در نگاه اول، ممکن است مطرح کردن این مسئله که حداقل سازی مالیات در شرکت‌ها می تواند اثر منفی بر روی ارزش شرکت داشته باشد، بسیار دور از انتظار باشد زیرا حداقل کردن مالیات در شرکت‌ها منجر به پرداخت مالیات کمتر می شود ( میلز و همکاران[v]، 1998) و اینکه شرکتی بتواند در پرداخت مالیات های خود صرفه‌جویی کند باید موجب افزایش ثروت سهامداران خود در آینده شود (کوتر[vi]، 2000). با این حال، بایستی به این نکته توجه داشت که شرکت‌ها در ارتباط با برنامه ریزی مالیاتی ممکن است متحمل هزینه های قابل توجهی از جمله به خطر افتادن اعتبار و شهرت شوند. آخرین خبرها در ارتباط با اجتناب مالیاتی نشان می‌دهد که این کار به ویژه در شرکت های چند ملیتی (از قبیل؛ گوگل، آمازون و استاباکس) موجب اعتراضاتی در طول چند سال اخیر شده است. در این رابطه چندین شرکت به صورت آشکار متهم به پرداخت نکردن مالیات مربوط به سهامشان شده‌اند. در حالت کلی، این کار می‌تواند موجب به خطر افتادن شهرت و اعتبار این شرکت‌ها شود. همچنین این کار می تواند موجب بروز واکنش های منفی بالقوه از سوی مشتریان و سایر ذینفعان شود که همه این موارد می توان  اثرات منفی بر روی ارزش شرکت‌ها داشته باشد (دسای و دارماپای[vii]، 2006؛ بلافوس و همکاران، 2016). بدین ترتیب، اثر کلی حداقل سازی مالیات بر ارزش شرکت، به این موضوع بستگی دارد که آیا صرفه جویی مالیاتی، هزینه های سنگینی را به شرکت وارد می کند و اینکه آیا هزینه‌های این کار بیشتر از مزایای آن خواهد بود یا خیر؟

تحقیقات تجربی پیشین، نتایج متناقضی را نشان می دهند. در برخی مطالعات شواهدی به دست آمده که نشان می‌دهد، حداقل سازی مالیات ممکن است اثرات منفی بر ارزش شرکت داشته باشد (به عنوان مثال، دسای و همکاران[viii]، 2007؛ هانلون و اسلمرود[ix]، 2009؛ کیم و همکاران[x]، 2001؛ میرونوف[xi]، 2013) . در مقابل، برخی تحقیقات تجربی دیگر نیز شواهدی ارائه کرده‌اند که نشان می دهد فعالیت های برنامه ریزی مالیاتی ممکن است اثرات مثبتی بر ارزش بازار سهام شرکت ها داشته باشد (فریسچمان و همکاران[xii]، 2008؛ هیل و همکاران[xiii]،2013). در مقابل پژوهش‌های پیشین، این تحقیق روش های قانونی به حداقل رساندن مالیات[xiv] ( در مقابل فرار از مالیات) را از یکدیگر تشخیص دادیم. بنابراین قانونی بودن روش های حداقل سازی مالیات می تواند به عنوان یکی از عوامل تعیین کننده واکنش قیمت بازار سهام در شرکت ها مطرح باشد. زیرا از یک سو، در بسیاری از کشور ها مجازات های کیفری بسیار سنگینی برای فرار از مالیات در نظر گرفته شده است. اما در رابطه با حداقل‌سازی مالیات (یا اجتناب مالیاتی)، نه تنها ممنوعیتی قائل نشده اند بلکه مجازات های کیفری خاصی را برای آن در نظر نگرفته‌اند. حتی در کشور آلمان نیز مجازات های کیفری و مدنی خاصی برای اجتناب از مالیات در نظر گرفته نشده است. بنابراین اجتناب از مالیات و فرار از مالیات از لحاظ احتمال خطر پرداخت جریمه در آینده متفاوت هستند.

 از سویی دیگر، درک اخلاقی و هزینه های بالقوه شهرت ممکن است که در بین فعالیت های قانونی و غیر قانونی، متفاوت باشد. در یک مطالعه که توسط کرچلر و همکاران[xv] (2003) انجام شد، نشان داده شد که اجتناب از مالیات با اصطلاحات "قانونی"، " صرفه جویی مالیاتی" و "هوش و ذکاوت" مرتبط است، این در حالی است که فرار از مالیات با اصطلاحات " غیر قانونی بودن"، "تقلب" و " تحت تعقیب کیفری قرار گرفتن" مرتبط می باشد. بنابراین، اجتناب مالیاتی ذهنیت مثبتی را در بین عموم مردم پدید آورده است، در حالی است که ذهنیت مردم نسبت به فرار از مالیات منفی می باشد.

به علاوه، استقرار مکانیزم‌های راهبری شرکتی می‌تواند فعالیت­های اجتناب از مالیات را در راستای حداکثر سازی ثروت فعالان بازار سرمایه هدایت کند. زیرا تمرکز راهبری شرکتی روی هیئت مدیره بوده و وظیفه­ی هیئت مدیره، حداکثر کردن ثروت سهامداران است و از سوی دیگر این دیدگاه وجود دارد که اجتناب از مالیات می­تواند ابزاری برای افزایش ثروت سهامداران باشد، انتظار می­رود هر چه مکانیزم­های راهبری شرکتی قوی­تر باشد، اجتناب از مالیات بیشتری انجام گیرد. شرکتهایی که اجتناب مالیاتی بالاتری داشته‌اند، قیمت بازار سهام آنها بالاتر است.

این نتیجه از آنجا قابل توجیه است که این نوع شرکتها با اجتناب مالیاتی و به طبع آن پرداخت مالیات کمتر، به سمت افزایش منافع سرمایه ای شرکت و مالکان حرکت خواهند کرد و می‌توانند از این طریق یک سیگنال مثبت به بازار منتقل کنند (بلافوس و همکاران[xvi]، 2016). از سویی با استقرار یک نظام راهبری شرکتی قوی می‌توان فعالیتهای نظارتی را افزایش و احتمال فرار مالیاتی را نیز پایین آورد. لذا به نظر می‌رسد در شرکتهایی که کیفیت مکانیزم‌های راهبری شرکتی بالاتر است، احتمال واکنش منفی قیمت سهام به فرار مالیاتی پایین‌تر باشد. به طور کلی، انتظار می­رود راهبری شرکتی قوی بتواند با استفاده از  مکانیزم های نظارتی و راهبری، سوء استفاده از اجتناب و فرار مالیاتی را کاهش دهد (فریس و همکاران[xvii]، 2008؛ هانلون و اسلمرو، 2009؛ گالمور و همکاران، 2014؛ بلافوس و همکاران، 2016).

 

 

 

 

2- مبانی نظری و پیشینه تحقیق

2-1- حداقل سازی مالیات

فعالیت های حداقل سازی مالیات شامل اجتناب مالیاتی و فرار مالیاتی هستند که این دو فعالیت از زوایای مختلفی با یکدیگر متفاوت هستند (بلافوس و همکاران، 2016). اجتناب از مالیات از دیدگاه سنتی و مرسوم خود یک فعالیت حداکثرکننده­ی ارزش تلقی می‌شود که ثروت را از دولت به سهامداران شرکت منتقل می­کند. با این وجود، یک ویژگی مهم شرکت­های بزرگ و مدرن، جدایی مالکیت از مدیریت است. در چارچوب تئوری نمایندگی، تحقیقات اخیر استدلال می­کنند که فعالیت­های اجتناب از مالیات، می­تواند امکان رفتارهای فرصت­طلبانه را به مدیریت بدهد (هیل و همکاران[xviii]، 2013).

در ادبیات تعاریف مختلفی از اجتناب از مالیات وجود دارد که می­توان آن را در سطح گسترده، به عنوان کاهش مالیات­های آشکار، تعریف کرد. این تعریف را دیرینگ و همکاران[xix](2008) برای اولین بار مطرح کردند که تمامی رویدادهایی را که بر بدهی مالیاتی شرکت اثر می­گذارد را شامل می­شد. این تعریف بین فعالیت­های واقعی با مطلوبیت مالیاتی، فعالیتهای اجتنابی که به منظور کاهش مالیات انجام می­شوند و لابی­هایی که برای کسب مزایای مالیاتی انجام می­شوند، تمایز قائل نمی­شود. از سوی دیگر برخی اجتناب از مالیات را به صورت "انجام اقدامات قانونی به منظور کاهش بدهی مالیاتی" تعریف می­کنند (گیونتر و همکاران[xx]،2016).

در تحقیقات قبلی صورت گرفته، هیچ تفاوتی بین اجتناب مالیات قانونی و فرار از پرداخت مالیات غیر قانونی، قائل نشده اند (بالاک‌ریشنان و همکاران[xxi]، 2012؛ گالمور و همکاران[xxii]، 2016). با این حال محققان این پژوهش معتقدند که تفاوت قائل شدن بین این دو، دارای اهمیت بسیار زیادی می باشد. تمایز کلاسیک بین اجتناب مالیاتی و فرار از پرداخت مالیات این است که فرار مالیاتی تنها در صورتی وجود خواهد داشت که مالیات دهندگان به صورت عمدی، یک سری اطلاعات ناقص و نادرست را به مقامات مالیاتی ارائه دهند تا بتوانند میزان مالیات قابل پرداخت را کاهش دهند. بنابراین در آلمان و بسیاری از کشورهای دیگر، تنها در صورتی که مالیات دهندگان سهل انگاری های زیادی مرتکب شوند، مجازات های کیفری در مورد آنان اعمال خواهد شد (فریس و همکاران[xxiii]، 2008). در مقابل، اجتناب از مالیات ممنوع نشده است و تا زمانی که مالیات دهندگان اطلاعات نادرست و ناقصی را به مقامات مالیاتی ارائه نکنند، مشمول مجازات‌های کیفری نخواهند شد (براون[xxiv]، 2011؛ آستین و ویلسون[xxv]، 2013)

 

 

2-2- تمایز فرار مالیاتی و اجتناب مالیاتی

تمایز مفهومی بین فرار مالیاتی و اجتناب از پرداخت مالیات به قانونی یا غیرقانونی بودن رفتار مؤدیان مربوط می‌شود. فرار مالیاتی، یک نوع تخلف از قانون است. وقتی که یک مؤدی مالیاتی از ارائه گزارش درست در مورد درآمدهای حاصل از کار یا سرمایه خود که مشمول پرداخت مالیات می شود، امتناع می کند، یک نوع عمل غیر رسمی انجام می دهد که او را از چشم مقامات دولتی و مالیاتی کشور دور نگه می دارد. اما در اجتناب از مالیات، فرد نگران نیست که عمل او افشا شود. اجتناب از مالیات، از خلاء های قانونی در قانون مالیات ها نشات می گیرد (برون[xxvi]، 2011). در اینجا فرد به منظور کاهش قابلیت پرداخت مالیات، خود دنبال راه های گریز می گردد. مثلاً درآمدهای نیروی کار را در قالب درآمد سرمایه نشان می دهد که از نرخ پایین تری برای مالیات برخوردارند. در اجتناب از مالیات، مؤدی مالیاتی دلیلی ندارد نگران احتمال افشا شدن باشد، چرا که او الزاماً تمامی مبادلات خود را با جزئیات آن البته به شکل غیر واقعی، یادداشت و ثبت می کند (هانلون و هیتزمن[xxvii]، 2010).

در واقع، عوامل اقتصادی با استفاده از روزنه های قانون مالیات و بازبینی در تصمیمات اقتصادی خود تلاش می‌کنند تا بدهی مالیاتی خود را کاهش دهند. از آنجا که اجتناب از پرداخت مالیات فعالیتی به ظاهر قانونی است، از این رو بیشتر از فرار مالیاتی در معرض دید است. به عبارت دیگر، اجتناب از مالیات، یک نوع سوء استفاده رسمی از قوانین مالیاتی است (دسای و درامپالا[xxviii]، 2006).  بنابراین اجتناب مالیاتی، قانونی و برای کاهش تعهدات مالیاتی فرد با دور زدن قانون یا استفاده کامل از ظرایف قانونی است، اما تقلب یا فرار مالیاتی، غیرقانونی و مبادرت عمدی به اعمال خلاف قانون مانند گزارش غیرواقعی درآمد و فروش، کسورات و تنظیم اظهارنامه ها است. نظام مالیاتی در شرایط آرمانی، باید قابلیت مقابله با هر دو نوع فرار مالیاتی را داشته باشد.

 

2-3- حداقل سازی مالیات و قیمت بازار سهام

ادبیات موجود، رابطه­ی بین فعالیت های مرتبط با حداقل سازی مالیات و ارزش شرکت (قیمت بازار سهام) را در دو بعد بررسی کرده است. بعضی از تحقیقات این رابطه را از بعد ارزش­آفرینی بررسی کرده­اند. دسای و درامپالا) 2005) معتقدند که اجتناب مالیاتی با توجه به اینکه انتقال ثروت از سهامداران به دولت را کاهش می دهد، بنابراین یک فعالیت ارزش آفرین است. یک جریان نوظهور در ادبیات، اجتناب از مالیات را از چارچوب نمایندگی بررسی کرده­اند (کراکر و اسلمرود[xxix]، 2005؛ چن و چو[xxx]، 2005). این دیدگاه به جدایی مالکیت از مدیریت تاکید دارد و بیان می­کند که ماهیت پیچیده وغیرشفاف فعالیت­های اجتناب از مالیات، این فرصت را برای مدیریت فراهم می­کند که با پنهان­سازی اخبار بد، در راستای دستیابی به اهداف فرصت طلبانه­ی خود گام بردارد.

 مطابق با ادبیات موجود، مکانیزم­های راهبری شرکتی باید بتواند فعالیت­های اجتناب از مالیات را در راستای حداکثر‌سازی ثروت فعالان بازار سرمایه هدایت کند. با توجه به این که از یک سو، تمرکز راهبری شرکتی روی هیئت مدیره بوده و وظیفه­ی هیئت مدیره، حداکثرسازی ثروت سهامداران است و از سوی دیگر این دیدگاه وجود دارد که اجتناب مالیاتی می­تواند ابزاری برای افزایش ثروت سهامداران باشد، لذا انتظار می­رود هر چه مکانیزم­های راهبری شرکتی قوی­تر باشد، اجتناب از مالیات بیشتری انجام گیرد. از طرفی اگر دیدگاه تئوری نمایندگی پذیرفته شود، به دلیل آنکه راهبری شرکتی بر شفافیت اطلاعات و از بین بردن عدم تقارن اطلاعاتی تاکید دارد، انتظار می­رود راهبری شرکتی خوب بتواند با استفاده از  مکانیزم های نظارتی و راهبری، سوء استفاده از اجتناب و فرار مالیاتی را کاهش دهد (فریس و همکاران[xxxi]، 2008؛ هانلون و اسلمرو، 2009؛ گالمور و همکاران، 2014؛ بلافوس و همکاران، 2016).

علاوه بر این نتایج، تحقیقات پیشین نشان می دهد که اجتناب مالیاتی تاثیر قابل توجهی بر حداقل‌سازی هزینه‌های مرتبط با حفظ اعتبار و شهرت شرکت ندارد (گامپرس و همکاران[xxxii]، 2003؛ وانگ[xxxiii]، 2010؛ هونگ و همکاران[xxxiv]، 2016)، همچنین هیچگونه شواهدی مبنی بر اثرات منفی متغیر ریسک شهرت بر قیمت سهام پیدا نشد (میرونوف[xxxv]، 2013). در مقابل، واکنشات مثبت بازار نسبت به اجتناب مالیاتی برای شرکت هایی با ریسک اعتباری بالا، هزینه تبلیغات بالا یا پوشش های رسانه ای اندازه‌گیری می شود (دسای و همکاران،2007). علاوه براین، نمی توان تایید کرد که حداقل سازی مالیات در شرکت­ها به واسطه ساختار حاکمیت شرکتی قوی تعدیل می شود (کیم و همکاران،2011).

بنابراین، ممکن است که سهامداران اطلاعات مرتبط به فعالیت های حداقل سازی مالیات شرکت را به عنوان یک علامت مثبت تلقی کنند که مدیریت شرکت این کار را به نفع آنان اعمال کرده است. استراتژی حداقل سازی مالیات می تواند با هزینه‌های قابل توجهی از جمله مجازات ها و جریمه های پیش بینی شده، هزینه های نمایندگی، هزینه های مرتبط با اعتبار و شهرت شرکت همراه باشد (میلز و همکاران، 1998). اثر کلی که حداقل­سازی مالیات می تواند بر ارزش بازار شرکت داشته باشد، تا حدودی غیر واضح است.  در برخی از مطالعات  در رابطه با بررسی واکنش­های قیمت سهام نسبت به خبر­های مرتبط با حداقل سازی مالیات در شرکت از روش های مطالعات رویدادی استفاده شده است. فریچمن و همکاران[xxxvi](2008) و رابینسون و همکاران[xxxvii] (2013) در مطالعه خود به بررسی واکنش های بازار نسبت به روش های حداقل‌سازی مالیات پرداختند، آن­ها در مطالعه خود نشان دادند که وابستگی­های مثبتی بین فعالیت­های حفاظت از مالیات (راه­های جلوگیری از فرار مالیاتی) در شرکت­ها وجود دارد.

علاوه براین، هیل و همکاران[xxxviii](2013) دریافتند که ارتباط منفی بین نرخ مؤثر مالیاتی و اختلافات بین کل ارزش بازار و ارزش دفتری شرکت وجود دارد. در مقابل، اسلمرود (2009) و گالمرود همکاران[xxxix](2014) بیان کردند که واکنش‌های بازار سهام نسبت به فعالیت های مرتبط با جلوگیری از فرار مالیاتی در شرکت، به صورت کوتاه مدت منفی می باشد و این واکنش منفی با نتایج حاصل از پژوهش های دسای و همکاران(2007) و میرونوف (2013) سازگار می‌باشد. این نتیجه نشان می دهد، ارزش شرکت می تواند با قوانین مربوط به پرداخت مالیات، افزایش یابد. محققان نشان می‌دهند که از ساختار شرکت برای فعالیت های مربوط به برنامه‌ریزی مالیاتی و انحرافات مدیریتی استفاده می‌شود.

کیم و همکاران(2011) دریافتند که برنامه ریزی مالیاتی می تواند خطر سقوط قیمت سهام را افزایش دهد. علاوه براین، گاندر و همکاران[xl] (2016) دریافتند که ریسک مالیات ارتباط مثبتی با ریسک شرکت دارد. بنابراین، ریسک مالیات بالا می تواند اثرات منفی بر واکنش بازار نسبت به اجتناب مالیاتی داشته باشد. به طور کلی، این یافته ها نشان می دهد که هزینه های مرتبط با حداقل سازی مالیات می تواند بیشتر از مزایای حاصل از آن باشد.

البته با توجه به ابهامات موجود در قانون مالیات و عدم تفسیر درست نتایج، غالباً اجتناب مالیاتی به عنوان یک موضوع پرریسک مطرح می شود که در آن یک موقعیت مالیاتی خاص نمی تواند در مباحث مالیاتی آینده ادامه داشته باشد ( بلافوس و همکاران، 2015). در اینگونه موارد، اجتناب مالیاتی به عنوان فرار مالیاتی تشخیص داده می شود و بایستی مابه التفاوت مالیات و جرایم مربوط به آن پرداخت شود. به علاوه، قانونی بودن حداقل سازی مالیات ممکن است خطرات بالقوه اعتبار و شهرت شرکت را تحت تاثیر قرار دهد. در این راستا، بررسی های انجام شده توسط بوبک و هتفیلد[xli] (2003) نشان می‌دهد که بروز رفتار های غیر قانونی منجر به متحمل شدن هزینه های روحی و روانی می شود که این تغییر ذهنیت می تواند نگرش مالیات‌دهندگان را بیشتر از نگرانی ها در مورد مجازات های ناشی از آن، تحت تاثیر قرار دهد. همچنین، نتایج حاصل از پژوهش کرچلر و همکاران ( 2003) نشان می دهد که با توجه به قانونی بودن برنامه ریزی مالیاتی، ارزش های اخلاقی با درک مثبت (منفی) از اجتناب مالیاتی (فرار مالیاتی) متفاوت است.

انتظار می‌رود خبرهای مرتبط با فرار مالیاتی، اثر منفی بر قیمت بازار سهام داشته باشد و در اینگونه موارد احتمالا بایستی مابه‌التفاوت مالیات و جرایم مربوط به آن پرداخت گردد. علاوه براین، انتظار می‌رود که هزینه های مرتبط با اعتبار و شهرت شرکت در فرار مالیاتی بیشتر از اجتناب مالیاتی باشد. این فرض با نتایج پژوهش های روان شناختی قبلی نیز هم راستا می باشد که به برداشت ما از حداقل سازی مالیات در شرکت ها کمک می کند. به عنوان مثال، کرچلر و همکاران(2003) نشان دادند که تصور عموم از فرار مالیاتی منفی است این درحالی است که اجتناب مالیاتی مثبت تلقی می شود.

 

2-4- پیشینه تحقیق

دسای و دارماپالا (2009) پس از بررسی رابطه­ی اجتناب از مالیات و ارزش شرکت، به دیدگاه ارزش­آفرینی برای فعالیت­های اجتناب از مالیات رسیدند. نتایج نشان داد که میانگین اثر اجتناب از مالیات بر ارزش شرکت تفاوت اساسی با صفر ندارد اما برای شرکت­هایی که ساختار حاکمیتی قوی (نظیر مالکیت نهادی بالاتر) دارند، رابطه­ی مثبت میان اجتناب از مالیات و ارزش شرکت وجود دارد. یافته­ی آنها دلالت بر این دارد که در محیطی که نظارت و کنترل به طور مؤثر تلاش­های فرصت­طلبانه­ی مدیریت را از طریق استفاده از فعالیت­های اجتناب از مالیات محدود می­کند، اجتناب از مالیات سود خالص به همراه  دارد. هانلون و اسلمرود (2009) نشان دادند که واکنش های منفی بازار سهام به صورت موقتی می باشد و معکوس آن (واکنش های مثبت بازار سهام) نیز ممکن است برای چند هفته وجود داشته باشند و کاملا موقتی هستند

وانگ[xlii] (2010) با اشاره به دو دیدگاه متفاوت ارزش آفرینی و تئوری نمایندگی در تاثیر فعالیت­های اجتناب از مالیات بر ارزش شرکت، با استفاده از چندین معیار اندازه­گیری اجتناب از مالیات به این نتیجه رسید که از آنجایی که اجتناب از مالیات انتقال ثروت از شرکت به دولت را کاهش می­دهد، از نظر سهامداران یک رویکرد ارزش آفرین است. همچنین او در ادامه­‌ی کار خود به این نتیجه رسید که در شرکت­های شفاف، یعنی شرکت­هایی که در آن مسائل نمایندگی کمتری وجود دارد، سطح اجتناب از مالیات شرکت بالاتر است. همچنین او به این نتیجه رسید که سهامداران در ازای فعالیت­های اجتناب از مالیات یک صرف ریسک طلب می کنند که این صرف ریسک با شفافیت بیشتر (کاهش شاخص ابهام) کاهش می یابد.کیم و همکاران (2011) در پژوهشی دریافتند که اجتناب مالیاتی شرکت­ها با ریسک سقوط قیمت سهام در سطح شرکت رابطه­ی مثبت دارد.

بالاکاریشنان و بلوئین (2012) طی پژوهشی دریافتند که اگر چه فعالیت های اجتناب مالیاتی سازمان ها وجوهی را که ناشی از صرفه جویی مالیاتی می باشد، برای آن ها به همراه دارد اما این مسئله موجب افزایش پیچیدگی های مالی سازمان شده و هر چه نتواند به طور مناسبی این پیچیدگی ها را به گروه های استفاده کننده خارجی مانند سرمایه گذاران و تحلیل گران مالی منتقل کرد، مسئله شفافیت سازمانی نمود بیشتری پیدا می کند.

گرانتر و همکاران (2013) در تحقیقی تمایز بین اجتناب مالیاتی، مالیات تهاجمی و ریسک مالیاتی را تبیین کردند و به بررسی ارتباط این مفاهیم با ریسک کلی شرکت پرداختند و به این نتیجه رسیدند که بین ریسک مالیاتی و ریسک شرکت (نوسانات بازده سهام) رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. اما اجتناب مالیاتی با ریسک شرکت رابطه معناداری ندارد.

ریچاردسون و همکاران[xliii] (2014) به بررسی ارتباط بین اجتناب از پرداخت مالیات، سیاست بدهی و اعضای غیرموظف هیئت مدیره پرداختند. در این مطالعه برای محاسبه اجتناب مالیاتی از نسبت هزینه مالیات به جمع دارایی‌ها و برای سیاست بدهی (ساختار سرمایه) از نسبت اهرم مالی استفاده کردند. نتایج تحقیق آن­ها نشان می‌دهد که بین هزینه مالیات و سیاست بدهی رابطه منفی و معنادار وجود دارد. همچنین بین درصد اعضای غیر موظف و سیاست بدهی نیز رابطه منفی وجود دارد. سایر یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که نسبت اعضای غیر موظف، اثر جانشینی بدهی را تقویت می‌کند.

 هونگ و همکاران[xliv] (2016) به بررسی رابطه بین تمرکز مشتری و اجتناب مالیاتی پرداختند. نتایج پژوهش آن­ها نشان داد که در شرکت­های با مشتریان متمرکز بالا، اجتناب مالیاتی بالاتر است. همچنین این شرکت­ها از ریسک مالیاتی بالاتری برخوردار هستند.

در پژوهشی باباجانی و عبدی (1389) به بررسی رابطه اصول راهبری شرکت­ها و سود مشمول مالیات شرکت­ها پرداختند. نتایج تحقیق بیانگر عدم تفاوت معنادار بین میانگین درصد اختلاف سود مشمول مالیات ابرازی و قطعی در گروه شرکت­هایی که معیارهای اصول راهبری شرکتها را دارا هستند با گروه شرکت­هایی که معیار های اصول راهبری شرکت­ها را دارا نیستند، بوده است. این در حالی است که در هر دو گروه شرکت­ها، درصد اختلاف بین سود مشمول مالیات ابرازی و قطعی معنادار بوده است. جهرومی (1390) نشان داد که با استفاده از نرخ موثر مالیات نقدی سالانه، رابطه ای معنادار بین سطح شفافیت شرکت­ها و اجتناب از مالیات وجود ندارد، اما با استفاده از نرخ موثر مالیات سه ساله، فرضیه تحقیق را نمی­توان رد کرد.

فروغی و همکاران (1391) در مطالعه­ای با عنوان تاثیر فرار مالیاتی بر ریسک سقوط آتی قیمت سهام و واکنش­های قیمت سهام را مورد بررسی قرار دادند. نتایج پژوهش نشان‌دهنده رابطه منفی بین فرار مالیاتی و  ریسک سقوط قیمت سهام بود. خدامی‌پور و امینی‌نیا (1392) به بررسی ارتباط بین اجتناب از پرداخت مالیات و هزینه بدهی و تأثیر مالکیت نهادی پرداختند. نتایج حاصل از تحقیق نشان داد که رابطۀ منفی بین اجتناب از پرداخت مالیات و هزینۀ بدهی وجود دارد. علاوه بر این نتایج حاکی از این است که سطح مالکیت نهادی بر ارتباط بین اجتناب از پرداخت مالیات و هزینۀ بدهی تاثیر معناداری ندارد .

حقیقت و محمدی (1392) طی پژوهش خود به بررسی رابطه اجتناب مالیاتی با کیفیت افشا و ارزش شرکت پرداختند و یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که شرکت های باشفافیت بالا، پتانسیل تضاد نمایندگی کمتر و اجتناب مالیاتی بیشتر نسبت به شرکت های با شفافیت پایین دارند و همچنین افراد برون سازمانی اهمیت خاصی به اجتناب مالیاتی شرکت­ها قائل نیستند. همچنین نتایج پژوهش آنان نشان می دهد که رابطه معنادار بین اجتناب مالیاتی و ارزش بازار حقوق صاحبان سهام وجود ندارد. در تحقیقی مشایخی و علی‌پناه (1393) به بررسی تأثیر راهبری شرکتی بر رابطه‌ی بین اجتناب از مالیات و ارزش شرکت پرداخته‌اند. نتایج این پژوهش حاکی از وجود رابطه­ی مثبت یا به بیانی دیگر تایید تئوری ارزش‌آفرینی در رابطه­ی بین فعالیت‌های اجتناب از مالیات و ارزش شرکت است.  سایر نتایج این پژوهش نشان می­دهد که با بهبود کیفیت ساختار راهبری شرکتی، تاثیر مثبت فعالیت­های اجتناب از مالیات بر ارزش شرکت بیشتر می­شود.

 خواجوی و کیان مهر (1395) به مدل‌سازی اجتناب مالیاتی با استفاده از اطلاعات حسابداری در بورس اوراق بهادار تهران پرداختند. نتایج پژوهش نشان داد که حاکمیت شرکتی بر اجتناب مالیاتی اثرگذار است، به طوری که با افزایش راهبری شرکتی، اجتناب مالیاتی کاهش می‌یابد. همچنین حاکمیت شرکتی از طریق متغیر میانجی کیفیت گزارشگری مالی بر اجتناب مالیاتی اثرگذار است. نتایج نشان می‌دهد که کیفیت حسابرسی بر اجتناب مالیاتی اثرگذار است.

 

3- فرضیه‌های تحقیق

با توجه به اهداف و مبانی نظری تحقیق، فرضیه های زیر تدوین و مورد آزمون قرار گرفته است:

فرضیه اول: بین اجتناب مالیاتی و قیمت بازار سهام رابطه مثبت و معناداری وجود دارد.

فرضیه دوم: بین فرار مالیاتی و قیمت بازار سهام رابطه منفی و معناداری وجود دارد.

فرضیه سوم: با افزایش ریسک شهرت، احتمال واکنش مثبت قیمت بازار سهام به اجتناب مالیاتی شرکت کاهش می‌یابد.

فرضیه چهارم: با افزایش ریسک شهرت، احتمال واکنش منفی قیمت بازار سهام به فرار مالیاتی شرکت افزایش می‌یابد.

فرضیه پنجم: با افزایش کیفیت راهبری شرکتی، احتمال واکنش مثبت قیمت بازار سهام به اجتناب مالیاتی شرکت افزایش می‌یابد.

فرضیه ششم: با افزایش کیفیت راهبری شرکتی، احتمال واکنش منفی قیمت بازار سهام به فرار مالیاتی شرکت کاهش می‌یابد.

 

4- روش تحقیق

این تحقیق از لحاظ هدف، کاربردی و از لحاظ ماهیت و روش، توصیفی- علّی است. به منظور تجزیه و تحلیل داده‌ها و آزمون فرضیه‌های تحقیق از «آنالیز رگرسیون خطی چندگانه» ‌استفاده شده است. به منظور انجام پژوهش، داده‌های کمی مورد نیاز از صورتهای مالی حسابرسی شده شرکت­ها و سایر گزارشات مالی آنها و هم­چنین، نرم افزار ره آورد نوین استخراج شده است. داده‌ها پس از جمع‌آوری در صفحه گسترده اکسل، مرتب و طبقه‌بندی شده و در نهایت با استفاده از نرم‌افزار‌ Eviews 9 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته‌اند.

 

4-1- جامعه و نمونه آماری تحقیق

جامعه آماری شامل کلیه شرکت­های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران که از سال 1388 تا 1396 در بورس اوراق بهادار تهران بوده­اند می‌باشد. نمونه آماری عبارت است از تعداد محدودی از آحاد جامعه آماری که بیان‌کننده ویژگی‌های اصلی جامعه باشد. برای انتخاب نمونه‌ی آماری که یک نماینده‌ی مناسب برای جامعه‌ی آماری مورد نظر باشد، در ابتدا شرکت­های موجود در جامعه‌ی آماری مورد بررسی قرار گرفتند و سپس با توجه به یک سری محدودیت‌های معین که لازمه‌ی انجام تحقیق بود، تعدادی از شرکت­ها حذف و مطالعه بر روی شرکت­های باقیمانده صورت گرفت. بنابراین، می‌توان گفت روش نمونه‌گیری مورد استفاده در تحقیق حاضر، روش غربالگری جامعه آماری می باشد.

شرایط زیر برای انتخاب نمونه آماری قرار داده شده و به روش غربالگری جامعه آماری انتخاب شده است. این شرایط عبارتند از:

1)   با توجه به دوره تحقیق (1388 تا 1396)، تاریخ پذیرش آنها در بورس قبل از سال 1388 و تا پایان سال 1396 نیز در فهرست شرکت­های بورسی باشند و در دوره پژوهش توقف نماد نداشته باشند.

2)   اطلاعات مورد نیاز آنها در دسترس باشد و سهام آنها به دلیل کنترل ارزش بازار حقوق صاحبان سهام، به طور مستمر مورد معامله قرار گرفته باشد.

3)   به منظور افزایش قابلیت مقایسه، پایان سال مالی آنها منتهی به پایان اسفندماه بوده و در طی دوره مورد بررسی تغییر سال مالی نداده باشند (برای افزایش قابلیت مقایسه).

در پایان با توجه به محدودیت‌های اعمال شده، تعداد 140 شرکت و 1260 مشاهده سال-شرکت به عنوان نمونه آماری انتخاب شده‌اند.

 

4-2- مدل و متغیرهای تحقیق

در این پژوهش پیرو تحقیق بلافوس و همکاران (2016)، نلسون و همکاران (2008) و فینگ و پرس (2009) از مدل‌های زیر برای آزمون فرضیه‌های پژوهش استفاده شده است:

مدل (1)- برای آزمون فرضیه اول

 

 

مدل (2)- برای آزمون فرضیه دوم

 

 

مدل (3)- برای آزمون فرضیه سوم

 

 

مدل (4)- برای آزمون فرضیه چهارم

 

 

مدل (5)- برای آزمون فرضیه پنجم

 

 

مدل (6)- برای آزمون فرضیه ششم

 

که در آنها تعریف عملیاتی متغیرها به صورت زیر است:

متغیر وابسته و تعریف آن

در این پژوهش، واکنش قیمت بازار سهام ( ) متغیر وابسته پژوهش خواهد بود که در این تحقیق از لگاریتم طبیعی قیمت سهام شرکت در پایان سال استفاده شده است.

 

متغیرهای مستقل و تعریف آن

1)   نرخ مؤثر مالیاتی یا اجتناب از پرداخت مالیات( ): نرخ مؤثر مالیاتی شرکت i در سال t و معیاری برای محاسبه اجتناب مالیاتی (حداقل‌سازی مالیات) شرکت است که در این پژوهش از نسبت هزینه مالیات ابرازی به سود خالص قبل از کسر مالیات (نرخ مؤثر مالیاتی) استفاده شده است (خواجوی و کیامهر، 1395). از آنجا که بین نرخ مؤثر مالیاتی و اجتناب مالیاتی رابطه منفی وجود دارد (به عبارتی، با افزایش اجتناب مالیاتی، نرخ مؤثر مالیاتی کاهش می‌یابد) لذا برای از خنثی کردن این رابطه معکوس در مدل، مقدار ETR در عدد (1-) ضرب می‌شود:

رابطه (1)                                                                             

2)   فرار مالیاتی ( ): فرار مالیاتی شرکت i در سال t است که در این پژوهش از لگاریتم طبیعی قدر مطلق تفاوت مالیات دفتری (تفاوت بین سود حسابداری و سود مأخذ مالیات) ( ) به عنوان نماینده‌ای برای فرار مالیاتی استفاده شده است (فروغی و همکاران، 1391). از لحاظ مفهومی، تفاوت بین سود حسابداری و سود مأخذ مالیات از مجموعه­ای از عوامل مختلف نشأت می گیرد. سود مأخذ مالیات بر مبنای قوانین و مقررات مالیاتی محاسبه می‌شود و این قوانین تحت یک فرایند سیاسی تدوین می شوند. به بیان دیگر مالیات­ها به منظور افزایش درآمد­های دولت، تشویق یا محدود کردن برخی فعالیت های معین و نیز تقویت اقتصاد توسط قانون‌گذار تعیین می‌شوند. یکی از عوامل تأثیرگذار بر تفاوت بین سود حسابداری و سود مأخذ مالیات، دستکاری هایی است که در این دو رقم صورت می‌گیرد. از این­رو تفاوت بین سود حسابداری و سود مأخذ مالیات به طور تلویحی می تواند ناشی از اقدام به فرار از پرداخت مالیات باشد. سود خالص بعد از مالیات شرکت (سود حسابداری) از صورت سودوزیان استخراج می­گردد. سود مأخذ مالیات از طریق رابطه زیر محاسبه می­شود:

 =  *(1-t)رابطه (2)                                                                                  

 

CTE: مالیات در سال جاری (هزینه مالیات ابرازی) قابل‌استخراج از صورت سودوزیان،

t: نرخ قانونی مالیات که برای شرکت­های بورسی برابر 5/22% می­باشد.

متغیرهای تعدیل‌کننده و تعریف آن

1)   متغیر ریسک شهرت ( ): در این پژوهش از هزینه تبلیغات شرکت به عنوان نماینده‌ای برای ریسک شهرت استفاده شده است که با فروش خالص همگن شده است.

2)   راهبری شرکتی ( ):یک متغیر مجازی است؛ اگر شرکت نظام راهبری قوی داشته باشد مقدار آن یک و در غیر این­صورت مقدار آن صفر در نظر گرفته می‌شود. جهت تعیین نظام راهبری قوی از پژوهش علوی طبری و همکاران (1391) و جبارزاده کنگرلویی و همکاران (1390) به شرح زیر استفاده می‌شود. بر اساس این روش در سطح هر شرکت راهبری شرکت از طریق سوال‌هایی با توجه به مکانیزم مربوط به راهبری شرکت مورد ارزیابی قرار گرفته است. در سوال‌ها پاسخ بلی برابر با راهبری شرکتی قوی بوده و با متغیر مصنوعی یک بیان می‌شود و پاسخ خیر برابر با راهبری شرکت ضعیف است و با متغیر مصنوعی صفر بیان خواهد شد. در سوال‌های 1، 2، 4، 5 و 10، پاسخ بلی برابر با راهبری شرکتی قوی می‌باشد و با متغیر مصنوعی یک بیان می‌شود و پاسخ خیر برابر با راهبری شرکت ضعیف است و با متغیر مصنوعی صفر بیان می‌گردد. هم‌چنین در سوال‌های3، 6، 7 ،8 و9 پاسخ بلی برابر با راهبری شرکتی ضعیف بوده و با متغیر مصنوعی صفر بیان می‌شود و پاسخ خیر نشان دهنده راهبری شرکتی قوی است و با متغیر یک مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

ü     سوال اول: استقلال هیأت مدیره: آیا تعداد اعضای غیر موظف نسبت به تعداد اعضای موظف در هیأت مدیره شرکت بیشتر است؟

ü     سوال دوم: اندازه هیأت مدیره: آیا تعداد اعضای هیأت مدیره شرکت بیشتر از حد میانه اعضای هیأت مدیره در آن صنعت است؟

ü     سوال سوم: دوگانگی وظیفه مدیرعامل: آیا مدیر عامل شرکت ریئس یا نائب رئیس هیأت مدیره است؟

ü     سوال چهارم: مالکیت سرمایه‌گذاران نهادی(دولتی و شبه دولتی): آیا میزان مالکیت سرمایه‌گذاران  نهادی شرکت بیش از 20 درصد است؟

ü     سوال پنجم: نوع موسسه حسابرسی: آیا شرکت توسط یک موسسه حسابرسی با اندازه بزرگ (سازمان حسابرسی) رسیدگی می شود؟

ü     سوال ششم: دوره تصدی حسابرسی: آیا دوره تصدی حسابرسی شرکت بیشتر از سه سال است؟

ü     سوال هفتم: دوره تصدی مدیر عامل: آیا دوره تصدی مدیر عامل شرکت بیشتر از یک سال است؟

ü     سوال هشتم: رعایت قانون تجارت (ماده 129 در خصوص معامله با اشخاص وابسته): آیا گزارش بازرسان قانونی شرکت حاوی برخی عملکردهای مغایر با قانون تجارت از طرف هیأت مدیره است؟

ü     سوال نهم: پرداخت به موقع سود سهام: آیا پرداخت سود سهام حداکثر تا هشت ماه پس از تصویب مجمع انجام شده است؟

ü     سوال دهم: نوع اظهار نظر حسابرس: آیا گزارش حسابرس حاوی اظهار نظر مقبول بوده است؟

پس از آن‌که نتایج مربوط به مجموعه سوالات در سطح هر شرکت به صورت صفر و یک مشخص شد، تعداد پاسخ‌های بلی را که با متغیر مصنوعی یک مشخص شده است برای هر شرکت جمع شده و از نتایج به دست آمده، با توجه به جمع کل سوالات نسبت گرفته و آن را به صورت درصد برای هر شرکت بیان می‌شود. شرکت‌هایی که امتیاز آن‌ها بیشتر از 60 درصد باشد دارای راهبری شرکتی قوی بوده و شرکت‌هایی که امتیاز آن‌ها کمتر از 40 درصد باشد دارای راهبری شرکتی ضعیف می‌باشد.

 

متغیر‌های کنترلی و تعریف آن

1)   اندازه شرکت ( ): متغیر اندازه شرکت، که برابر است با لگاریتم طبیعی ارزش دفتری دارایی های شرکت  iدر سال t. شرکت­های بزرگ­تر به دلیل دسترسی به منابع مالی بیشتر و سودآوری احتمالی بالاتر، به نظر می­رسد شرایط بهتری برای فعالیت­های حداقل‌سازی مالیات برخوردار هستند.

2)   نرخ بازده دارایی­ها ( ): نمایانگر نسبت سود خالص به دارایی‌های شرکت i در سال t و شاخصی برای محاسبه نرخ بازده دارایی‌ها می‌باشد. شرکت­هایی که عملکرد مطلوب‌تری دارند، توانایی بیشتری برای حداقل‌سازی مالیات دارند.

3)   اهرم مالی ( ): شاخص اهرم مالی شرکت i در سال t که برابر است با نسبت بدهی‌ها به دارایی‌ها. شرکت­های که بدهی بالاتری دارند می‌توانند با استفاده از سپرهای مالیاتی بدهی (مثل هزینه بهره)، به اجتناب مالیات بپردازند.

4)   متغیر زیان شرکت ( ): اگر شرکت مورد بررسی زیان ده باشد این متغیر برابر یک است و در غیر این صورت صفر است. شرکتهای زیان‌ده در برخی موارد قدرت انتقال زیان به سال‌های آتی را دارند و معاف از مالیات هستند.

5)   نسبت دارایی های نامشهود به دارایی ( ): برابر است با نسبت دارایی‌های نامشهود شرکت i در سال t به جمع دارایی‌ها.

6)    نسبت دارایی ثابت به دارایی ( ): برابر است با نسبت دارایی ثابت به جمع دارایی ها شرکت i در سال t. شرکتهایی که دارایی ثابت بالاتری دارند، هزینه استهلاک بیشتری نیز دارند. لذا آنها قادرند تا از سپرهای مالیاتی غیر بدهی (مثل هزینه استهلاک) برای اجتناب مالیاتی استفاده کنند.

7)   نسبت موجودی کالا به دارایی ( ): برابر است با نسبت موجودی‌های مواد و کالای شرکت i در سال t به جمع دارایی‌ها.

8)   نسبت سرمایه به فروش خالص ( ): برابر است با نسبت حقوق صاحبان سهام به کل فروش خالص شرکت i در سال t.

9)   نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام ( ): برابر است با نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام.

 

5- یافته‌های تحقیق

5-1- نتایج آمار توصیفی

نتایج آمار توصیفی متغیرهای تحقیق در جدول (1) آورده شده است که بیانگر پارامترهای توصیفی برای هر متغیر به صورت مجزاست. مهمترین شاخص مرکزی میانگین است. میانگین متغیر نرخ مؤثر مالیاتی شرکت­های نمونه تقریباً 099/0 ، میانه آن 091/0 و انحراف معیار آن 093/0 می‌باشد که دارای حداقل 0 و حداکثر 317/0 می‌باشد. این نشان می‌دهد که به طور متوسط شرکتهای مورد بررسی حدود 9.9%  سود خالص را به عنوان هزینه مالیات ابرازی شناسایی می‌کنند. میانگین (انحراف معیار) متغیر لگاریتم طبیعی قیمت سهام شرکت­های نمونه تقریباً 083/8 (922/0) می‌باشد. این نشان می‌دهد که نوسان قیمت های بازار سهام شرکت­های مورد بررسی نسبتاً بالاست.

میانگین ریسک شهرت (نسبت هزینه تبلیغات به فروش خالص) شرکت­های مورد بررسی 014/0 و میانه ای حدود 004/0 دارد که انحراف معیار آن 023/0 و دارای حداقل و حداکثر 0 و 098/0 هستند. این نشان می‌دهد که شرکت­های مورد بررسی به طور متوسط حدود 1% فروش خود، هزینه تبلیغات داشته‌اند و انحراف معیار آن نیز مبین نوسان کم و این مهم است که هزینه تبلیغات شرکت­ها نزدیک به هم بوده است. میانگین (انحراف معیار) متغیر راهبری شرکتی شرکت­های نمونه تقریباً 097/0 (296/0) می‌باشد. این نشان می‌دهد که با توجه به معیار ده‌گانه استفاده شده در این پژوهش، سیستم راهبری شرکت­های بورسی در سطح بسیار پایینی قرار دارد.

میانگین (انحراف معیار) نرخ بازده دارایی ها تقریباً 071/0 (140/0) می‌باشد. این نشان می‌دهد که شرکت­های مورد بررسی به ازای هر ریال سرمایه‌گذاری معادل 07/0 ریال بازدهی کسب کرده‌اند. همچنین میانگین متغیر اهرم مالی حدود 69 درصد است. این نشان می دهد که به طور متوسط حدود 69 درصد از ساختار دارایی­های شرکت­ها از بدهی تشکیل شده است.

همچنین، میانگین (انحراف معیار) متغیر زیان شرکت، تقریباً 19% (39%) است. این نشان می‌دهد که حدود 19 درصد از شرکتهای مورد بررسی زیان‌ده بوده‌اند. همانطور که در نگاره شماره (1) مشاهده می‌شود، میانگین (انحراف معیار) نسبت ماشین‌آلات، اموال و تجهیزات به دارایی­ها 25% (17%) است. این نشان می­دهد که به طور متوسط، 25% ساختار دارایی­های شرکت­های مورد بررسی از دارایی­های ثابت تشکیل شده است. میانگین (انحراف معیار) نسبت موجودی کالا به دارایی نیز تقریباً 236/0 (122/0) است. این نشان می­دهد که به طور متوسط، 23% ساختار دارایی­های شرکت­های مورد بررسی از موجودی کالا تشکیل شده است. میانگین (انحراف معیار) شاخص فرصت رشد شرکت نیز تقریباً 504/2 (111/2) است. این نشان می‌دهد که ارزش بازار سهام شرکت­های مورد بررسی به طور متوسط حدود 2.5 برابر ارزش دفتری دارایی­ها بوده است.

 

جدول 1- نتایج آمار توصیفی متغیرهای تحقیق

متغیر

میانگین

میانه

انحراف معیار

کمترین

بیشترین

نرخ مؤثر مالیاتی (ETRit)

099/0

091/0

0/093

000/0

317/0

فرار مالیاتی (TEit)

291/10

576/10

521/2

466/0

576/15

لگاریتم قیمت بازار سهام (PRICEit)

083/8

011/8

922/0

857/5

898/10

ریسک شهرت شرکت (ReputationRiskit)

014/0

004/0

023/0

0

098/0

راهبری شرکت  (CORGOVit)

097/0

0

296/0

0

1

اندازه شرکت (SIZEit)

062/14

914/13

342/1

326/11

452/18

نرخ بازده دارایی (ROAit)

071/0

064/0

140/0

410/0-

427/0

اهرم مالی (LEVit)

697/0

660/0

312/0

196/0

237/2

متغیر مجازی زیان شرکت (LOSSit)

192/0

0

394/0

0

1

اموال، تجهیزات و ماشین آلات به دارایی ها (PPEit)

253/0

210/0

177/0

0

871/0

دارایی های نامشهود به دارایی ها (IntangibleAssetit)

005/0

002/0

009/0

0

096/0

موجودی کالا به دارایی ها (Inventoryit)

236/0

222/0

122/0

010/0

695/0

نسبت سرمایه به فروش خالص (EquityIncome)

379/0

437/0

041/1

390/6-

685/2

ارزش بازار به ارزش دفتری سرمایه (MBit)

504/2

097/2

111/2

037/1-

694/7

منبع: یافته های پژوهشگر

 

5-2- نتایج حاصل از آزمون فرضیه‌های‌ تحقیق

برای آزمون فرضیه تحقیق از رگرسیون خطی چندگانه استفاده شده است. به منظور اطمینان از تفسیر روابط رگرسیونی، فرضیه‌های زیر بنایی رگرسیون مورد استفاده در این تحقیق، مورد بررسی قرار گرفت. اولین شرط استفاده از رگرسیون این است که توزیع خطاها باید دارای توزیع نرمال با میانگین صفر باشد. در هنگام استفاده از روش رگرسیون، نرمال بودن جملات پسماند در مدل برازش شده از اهمیت به سزایی برخوردار می‏باشد. زمانی که اندازه نمونه به میزان کافی بزرگ باشد و سایر فروض کلاسیک رگرسیون نیز برقرار باشند، انحراف از فرض نرمال بودن معمولاً بی اهمیت و پیامدهای آن ناچیز است. در شرایط مذکور، با توجه به قضیه حد مرکزی می­توان دریافت که حتی اگر باقیمانده­ها نرمال نباشند، آماره­های آزمون به طور مجانبی از توزیع­های مناسب پیروی می‌کنند، بدون تورش هستند و از کارایی برخوردارند (افلاطونی، 1393؛ ص 121).

برای بررسی عدم وجود خود همبستگی متغیرهای مستقل از آماره دوربین – واتسون استفاده شده است. مقدار این آماره بین 0 تا 4 تغییر می­کند. اگر همبستگی بین مانده­های متوالی وجود نداشته باشد، مقدار آماره باید نزدیک 2 شود. اگر مقدار آماره نزدیک به صفر شود، نشان­دهنده همبستگی مثبت بین باقیمانده‌ها و اگر نزدیک به 4 شود، نشان­دهنده همبستگی منفی بین باقیمانده­های متوالی است. به طورکلی اگر آماره دوربین-واتسون بین 5/1 و 5/2 قرار گیرد، می‌توان فرض عدم وجود همبستگی بین خطاهای مدل را پذیرفت (افلاطونی و نیکبخت، 1389). همانطور که در جداول (3) تا (8) مشاهده می‌شود، آماره دوربین – واتسون در هر 4 مدل، بین 5/1 و 5/2 است.

 برای بررسی هم‌خطی بین متغیرهای مستقل از عامل تورم واریانس[xlv] استفاده شد. هر چه پراکندگی کم باشد اطلاعات مربوط به متغیر کم بوده و مشکلاتی در استفاده از رگرسیون ایجاد می‌شود. عامل تورم واریانس نیز معکوس پراکندگی بوده و هر چقدر افزایش یابد باعث می‌شود واریانس ضرایب رگرسیون افزایش یافته و رگرسیون را برای پیش‌بینی نامناسب می‌سازد. تجربیات عملی حاکی از این است که اگر عامل تورم واریانس (VIF) بزرگتر از عدد 5 باشد، مبین وجود یک اخطار احتمالی است و درصورتی که بزرگتر از 10 باشد، یک اخطار جدی را یادآور می‌شود و حکایت از آن دارد که ضرایب رگرسیونی مربوطه به علت هم‌خطی چندگانه به صورت ضعیفی برآورد شده‌اند. وقتی پراکندگی نزدیک به صفر است، همبستگی چندخطی بالایی وجود دارد و انحراف استاندارد رگرسیون متورم خواهد شد (اشرف‌زاده و مهرگان، 1387). نتایج این آزمون در جداول (3) تا (8) ارائه شده است که نتایج آن نشان می‌دهد که این فرض در تمام مدل‌ها برقرار است.

برای انتخاب مدل تحلیل داده، داده‌ها می توانند به صورت سری زمانی، مقطعی یا ترکیبی باشند. با توجه به اینکه داده‌های این تحقیق از نوع ترکیبی می‌باشند، باید مشخص شود که از نوع تابلویی هستند یا تلفیقی؟ بدین منظور از آزمون چاو استفاده می‌شود. برای مشاهداتی که احتمال آزمون آنها بیشتر از 5% باشد یا به عبارتی دیگر آماره آزمون آنها کمتر از آماره جدول باشد، از روش تلفیقی استفاده می‌شود و برای مشاهداتی که احتمال آزمون آنها کمتر از 5% است، برای تخمین مدل از روش تابلویی استفاده خواهد شد. روش تابلویی خود با استفاده از دو مدل "اثرات تصادفی" و "اثرات ثابت" می‌تواند انجام گیرد. برای تعیین اینکه از کدام مدل استفاده شود، از آزمون هاسمن استفاده شده است. مشاهداتی که احتمال آزمون آنها کمتر از 5% است از مدل اثرات ثابت و مشاهداتی که احتمال آزمون آنها بیشتر از 5% است از مدل اثرات تصادفی برای تخمین مدل استفاده می‌شود (افلاطونی و نیکبخت، 1389). نتایج این آزمون­ها در جدول 2 ارائه شده است.

 

جدول2- نتایج آزمون F لیمر (چاو) و هاسمن

مدل

آزمون چاو

آزمون هاسمن

نتیجه آزمون

آماره

سطح معناداری

آماره

سطح معناداری

مدل اول آزمون

480/23

000/0

205/65

000/0

روش تابلویی-اثرات ثابت

مدل دوم آزمون

949/20

000/0

825/58

000/0

روش تابلویی-اثرات ثابت

مدل سوم آزمون

309/23

000/0

645/48

000/0

روش تابلویی-اثرات ثابت

مدل چهارم آزمون

994/20

000/0

451/67

000/0

روش تابلویی-اثرات ثابت

مدل پنجم آزمون

230/23

000/0

382/80

000/0

روش تابلویی-اثرات ثابت

مدل ششم آزمون

005/21

000/0

967/61

000/0

روش تابلویی-اثرات ثابت

منبع: یافته های پژوهشگر

 

فرضیه اول تحقیق به این صورت مطرح شد که "بین اجتناب مالیاتی و قیمت بازار سهام رابطه مثبت و معناداری وجود دارد". در جدول (3) ضریب متغیر اجتناب مالیاتی شرکت 356/0 می‌باشد و آماره t آن معادل 408/7  است که در سطح (000/0) معنادار است و از آنجا که کمتر از خطای پیش‌بینی(1%) است، معناداری متغیر مستقل در سطح اطمینان 99% تأیید می‌شود. در واقع بین قیمت بازار سهام و اجتناب مالیاتی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد که این نتیجه مبین نرخ مؤثر مالیاتی پایین‌تر شرکت است. بنابر‌این، اجتناب مالیاتی (کاهش نرخ مؤثر مالیاتی) می‌تواند اثر مثبتی بر قیمت سهام شرکتها داشته باشد. در واقع نتایج این فرضیه نشان داد که شرکتهایی که اجتناب مالیاتی داشته‌اند (نرخ مؤثر مالیاتی کمتر دارند)، قیمت بازار سهام آنها بالاتر است. این نتیجه از آنجا قابل توجیه است که این نوع شرکتها با اجتناب مالیاتی و به طبع آن پرداخت مالیات کمتر (نرخ مؤثر مالیاتی کمتر)، به سمت افزایش منافع سرمایه ای شرکت و مالکان حرکت خواهند شد و می‌توانند از این طریق یک سیگنال مثبت به بازار منتقل کنند.

در برخی مطالعات شواهدی به دست آمده که نشان می‌دهد، اجتناب مالیاتی ممکن است اثرات منفی بر ارزش شرکت داشته باشد (به عنوان مثال، دسای و همکاران[xlvi]، 2007؛ هانلون و اسمرود[xlvii]، 2009؛ کیم و همکاران[xlviii]، 2001؛ میرونوف[xlix]، 2013). در مقابل، برخی تحقیقات تجربی دیگر نیز شواهدی ارائه کرده‌اند که نشان می دهد فعالیت های اجتناب مالیاتی ممکن است اثرات مثبتی بر ارزش بازار سهام شرکت­ها داشته باشد (فریسچمان و همکاران[l]، 2008؛ هیل و همکاران[li]،2013؛ بلافوس و همکاران[lii] ، 2016).

 

جدول 3- نتایج آزمون‌ آماری فرضیه‌ ‌اول پژوهش

 

متغیر وابسته: ارزش بازار هر سهم

 

متغیر

ضریب

انحراف معیار خطا

آماره t

سطح معناداری

VIF

 

مقدار ثابت

582/0

206/0

881/5

000/0

-

 

 

356/0

183/0

408/7

000/0

470/1

 

 

019/0

012/0

535/1

124/0

166/1

 

 

339/4

184/0

479/23

000/0

848/2

 

 

571/0

112/0

076/5

000/0

808/3

 

 

254/0

057/0

452/4

000/0

148/2

 

 

074/0-

087/0

854/0-

392/0

184/1

 

 

038/0

430/1

966/0

815/0

106/1

 

 

069/0

135/0

510/0

610/0

242/1

 

 

037/0-

025/0

500/1-

133/0

641/2

 

 

122/0

008/0

435/4

000/0

142/1

 

ضریب تعیین تعدیل شده

576/0

آماره F

279/172

آماره دوربین واتسون

845/1

سطح معناداری

000/0

 

                   

منبع: یافته های پژوهشگر

 

فرضیه دوم تحقیق به این صورت مطرح شد که "بین فرار مالیاتی و قیمت بازار سهام رابطه منفی و معناداری وجود دارد". نتایج حاصل از آزمون‌های آماری فرضیه دوم تحقیق در جدول (4) آورده شده است. در جدول (4) ضریب متغیر فرار مالیاتی شرکت 067/0-  می‌باشد و آماره t آن معادل 417/3-  است که در سطح (000/0) معنادار است و از آنجا که کمتر از خطای پیش‌بینی (1%) است، معناداری متغیر مستقل در سطح اطمینان 99% تأیید می‌شود. بنابر‌این، احتمالاً فرار مالیاتی اثر منفی بر قیمت سهام شرکت­ها خواهد داشت. در واقع نتایج این فرضیه نشان داد که شرکت­هایی که فرار مالیاتی داشته‌اند، قیمت بازار سهام آنها کمتر خواهد بود. این نتیجه از آنجا قابل توجیه است که شرکت­هایی که فرار مالیاتی داشته‌اند، احتمالاً یک سیگنال منفی به بازار سهام و سرمایه‌گذاران منتقل خواهد کرد و این ذهنیت را در سرمایه‌گذاران برای این نوع شرکت­ها ایجاد خواهد کرد که آن شرکت­ها احتمالاً ریسک بالاتری خواهد داشت. نتایج این فرضیه‌ی تأیید شده با تحقیق بلافوس و همکاران[liii] (2016) نیز مطابقت دارد.

 

جدول 4- نتایج آزمون‌ آماری فرضیه‌ دوم پژوهش

 

                                                                                              متغیر وابسته: ارزش بازار هر سهم                        

 

متغیر

ضریب

انحراف معیار خطا

آماره t

سطح معناداری

VIF

 

مقدار ثابت

960/0

210/0

093/13

000/0

-

 

 

067/0-

007/0

417/3-

000/0

854/1

 

 

015/0-

015/0

036/1-

300/0

764/1

 

 

434/4

193/0

949/22-

000/0

055/3

 

 

551/0

115/0

761/4

000/0

809/3

 

 

075/0

058/0

275/1

202/0

210/2

 

 

020/0-

086/0

231/0-

817/0

179/1

 

 

004/0-

531/1

002/0-

997/0

095/1

 

 

117/0

136/0

861/0

389/0

242/1

 

 

052/0-

025/0

046/2-

041/0

616/2

 

 

128/0

008/0

184/4

000/0

142/1

 

ضریب تعیین تعدیل شده

571/0

آماره F

291/168

آماره دوربین واتسون

926/1

سطح معناداری

000/0

                   

منبع: یافته های پژوهشگر

فرضیه سوم تحقیق به این صورت مطرح شد که "با افزایش ریسک شهرت، احتمال واکنش مثبت قیمت بازار سهام به اجتناب مالیاتی شرکت کاهش می‌یابد". نتایج حاصل از آزمون‌های آماری فرضیه سوم تحقیق در جدول (5) آورده شده است. در جدول (5) ضریب متغیرETRit*ReputationRiskit  ، 576/0-  می‌باشد و آماره t آن معادل 063/3-  است که در سطح (002/0) معنادار است و از آنجا که کمتر از خطای پیش‌بینی(1%) است، معناداری متغیر مستقل در سطح اطمینان 99% تأیید می‌شود. بنابر‌این، با افزایش ریسک شهرت، احتمال واکنش مثبت قیمت بازار سهام به اجتناب مالیاتی شرکت کاهش می‌یابد. در واقع نتایج این فرضیه نشان داد که شرکتهایی که ریسک شهرت بالاتری دارند، قیمت بازار سهام آنها به اجتناب مالیاتی واکنش کمتری نشان خواهد داد. این نتیجه نشان می‌دهد که شرکت­ها به منظور حفظ اعتبار و شهرت، ممکن است متحمل هزینه­های برنامه­ریزی قابل توجهی گردد (دسای و دارماپای[liv]، 2006) که این هزینه‌ها می‌تواند اثر منفی بر سود شرکت و انتقال یک سیگنال منفی به بازار گردد. نتایج این فرضیه‌ی تأیید شده با تحقیق بلافوس و همکاران[lv] (2016) نیز مطابقت دارد.

جدول 5- نتایج آزمون‌ آماری فرضیه‌ سوم پژوهش

 

متغیر وابسته: ارزش بازار هر سهم

متغیر

ضریب

انحراف معیار خطا

آماره t

سطح معناداری

VIF

مقدار ثابت

539/0

206/0

637/5

000/0

-

 

611/0

207/0

783/7

000/0

824/1

 

391/0-

868/0

268/2-

000/0

605/1

 

576/0-

347/0

063/3-

002/0

737/1

 

019/0

012/0

582/1

113/0

171/1

 

392/4

185/0

680/23

000/0

857/2

 

581/0

113/0

133/5

000/0

832/3

 

252/0

056/0

446/4

000/0

153/2

 

070/0-

087/0

810/0-

418/0

184/1

 

548/1

429/0

083/1

278/0

115/1

 

081/0

135/0

600/0

548/0

247/1

 

035/0-

025/0

405/1-

160/0

659/2

 

121/0

008/0

393/14

000/0

146/1

ضریب تعیین تعدیل شده

577/0

آماره F

394/144

آماره دوربین واتسون

751/1

سطح معناداری

000/0

منبع: یافته های پژوهشگر

فرضیه چهارم تحقیق به این صورت مطرح شد که "با افزایش ریسک شهرت، احتمال واکنش منفی قیمت بازار سهام به فرار مالیاتی شرکت افزایش می‌یابد". نتایج حاصل از آزمون‌های آماری فرضیه چهارم تحقیق در جدول (6) آورده شده است. در جدول (6) ضریب متغیر TEit*ReputationRiskit  ، 537/0- می‌باشد و آماره t آن معادل 137/3-  است که در سطح (000/0) معنادار است و از آنجا که کمتر از خطای پیش‌بینی(1%) است، معناداری متغیر مستقل در سطح اطمینان 99% تأیید می‌شود. بنابر‌این، با افزایش ریسک شهرت، احتمال واکنش منفی قیمت بازار سهام به فرار مالیاتی ار منفی‌تر (قوی‌تر) می‌یابد. در واقع نتایج این فرضیه نشان داد که شرکت­هایی که ریسک شهرت بالاتری دارند، قیمت بازار سهام آنها به میزان فرار مالیاتی برآوردی واکنش بیشتری نشان خواهد داد. این نتیجه نشان می‌دهد که شرکت­ها به منظور حفظ اعتبار و شهرت، ممکن است کمتر به دنبال راه‌های فرار مالیاتی باشند که برای شرکت هزینه‌های فراوانی دارد که این هزینه‌ها می‌تواند اثر منفی بر عملکرد شرکت و انتقال یک سیگنال منفی به بازار گردد. نتایج این فرضیه‌ی تأیید شده با تحقیق بلافوس و همکاران[lvi] (2016) نیز مطابقت دارد.

 

جدول 6- نتایج آزمون‌ آماری فرضیه‌ چهارم پژوهش

 

متغیر وابسته: ارزش بازار هر سهم

متغیر

ضریب

انحراف معیار خطا

آماره t

سطح معناداری

VIF

مقدار ثابت

606/0

273/0

765/6

000/0

-

 

031/0-

011/0

845/2-

004/0

311/2

 

303/0-

890/0

849/2-

005/0

347/2

 

537/0-

011/0

137/3-

001/0

523/2

 

060/0-

020/0

964/2-

003/0

791/1

 

317/4

267/0

166/16

000/0

087/3

 

637/0

153/0

141/4

000/0

828/3

 

025/0

074/0

342/0

732/0

210/3

 

189/0-

116/0

633/1-

102/0

183/1

 

784/0

328/2

336/0

736/0

100/1

 

119/0-

166/0

720/0-

471/0

249/1

 

014/0-

031/0

458/0-

647/0

644/2

 

130/0

011/0

325/11

000/0

148/1

ضریب تعیین تعدیل شده

493/0

آماره F

437/62

آماره دوربین واتسون

016/2

سطح معناداری

000/0

منبع: یافته های پژوهشگر

 

فرضیه پنجم تحقیق به این صورت مطرح شد که "با افزایش کیفیت راهبری شرکتی، احتمال واکنش مثبت قیمت بازار سهام به اجتناب مالیاتی شرکت افزایش می‌یابد". نتایج حاصل از آزمون‌های آماری فرضیه پنجم تحقیق در جدول (7) آورده شده است. در جدول (7) ضریب متغیر ETRit*CORGOVit ، 243/0 می‌باشد و آماره t آن معادل 034/2 است که در سطح (042/0) معنادار است و از آنجا که کمتر از خطای پیش‌بینی(5%) است، معناداری متغیر مستقل در سطح اطمینان 95% تأیید می‌شود. بنابر‌این، با افزایش کیفیت راهبری شرکتی، احتمال واکنش مثبت قیمت بازار سهام به اجتناب مالیاتی شرکت افزایش می‌یابد. در واقع نتایج این فرضیه نشان داد که شرکت­هایی که راهبری شرکتی قوی‌تری دارند، قیمت بازار سهام آنها به نرخ مؤثر مالیاتی (اجتناب مالیاتی) واکنش بیشتری نشان خواهد داد. این نتیجه نیز نشان می‌دهد که مکانیزم­های راهبری شرکتی قادرند فعالیت­های اجتناب از مالیات را در راستای حداکثر کردن ثروت فعالان بازار سرمایه هدایت کنند. زیرا تمرکز راهبری شرکتی روی هیئت مدیره بوده و وظیفه­ی هیئت مدیره، حداکثر کردن ثروت سهامداران است و از سوی دیگر این دیدگاه وجود دارد که اجتناب از مالیات می­تواند ابزاری برای افزایش ثروت سهامداران باشد، انتظار می­رود هر چه مکانیزم­های راهبری شرکتی قوی­تر باشد، اجتناب از مالیات بیشتری انجام گیرد. شرکت­هایی که اجتناب مالیاتی بالاتری داشته‌اند، قیمت بازار سهام آنها بالاتر است. این نتیجه از آنجا قابل توجیه است که این نوع شرکت­ها با اجتناب مالیاتی و به طبع آن پرداخت مالیات کمتر، به سمت افزایش منافع سرمایه­ای شرکت و مالکان حرکت خواهند کرد و می‌توانند از این طریق یک سیگنال مثبت به بازار منتقل کنند. نتایج این فرضیه‌ی تأیید شده با تحقیق بلافوس و همکاران (2016) نیز مطابقت دارد.

 

 

جدول 7- نتایج آزمون‌ آماری فرضیه‌ پنجم پژوهش

 

متغیر وابسته: ارزش بازار هر سهم

متغیر

ضریب

انحراف معیار خطا

آماره t

سطح معناداری

VIF

مقدار ثابت

738/0

266/0

270/7

000/0

-

 

341/0

258/0

194/5

000/0

560/1

 

159/0

091/0

864/1

078/0

927/1

 

243/0

119/0

034/2

042/0

985/1

 

019/0

016/0

175/1

239/0

166/1

 

194/4

255/0

421/16

000/0

851/2

 

544/0

147/0

679/3

000/0

811/2

 

284/0

075/0

767/3

000/0

148/2

 

234/0-

120/0

018/2-

043/0

187/1

 

011/0

037/0

885/0

375/0

106/1

 

088/0-

175/0

501/0-

616/0

242/1

 

041/0-

032/0

270/1-

204/0

652/2

 

120/0

011/0

822/10

000/0

143/1

ضریب تعیین تعدیل شده

691/0

آماره F

057/83

آماره دوربین واتسون

048/2

سطح معناداری

000/0

منبع: یافته های پژوهشگر

 

فرضیه ششم تحقیق به این صورت مطرح شد که "با افزایش کیفیت راهبری شرکتی، احتمال واکنش منفی قیمت بازار سهام به فرار مالیاتی شرکت کاهش می‌یابد". نتایج حاصل از آزمون‌های آماری فرضیه ششم تحقیق در جدول (8) آورده شده است. در جدول (8) ضریب متغیر TEit*CORGOVit ، 430/0- می‌باشد و آماره t آن معادل 727/3- است که در سطح (000/0) معنادار است و از آنجا که کمتر از خطای پیش‌بینی(1%) است، معناداری متغیر مستقل در سطح اطمینان 99% تأیید می‌شود. بنابر‌این، با افزایش کیفیت راهبری شرکتی و ایجاد یک سیستم راهبری شرکتی قوی در شرکت، احتمال واکنش منفی قیمت بازار سهام به فرار مالیاتی شرکت کمتر خواهد شد. در واقع نتایج این فرضیه نشان داد که شرکت­هایی که راهبری شرکتی قوی‌تری دارند، قیمت بازار سهام آنها به فرار مالیاتی واکنش کمتری نشان خواهد داد. این نتیجه نیز نشان می‌دهد که مکانیزم­های راهبری شرکتی قادرند فعالیت­های غیر قانونی فرار مالیاتی را در راستای حداکثر کردن ثروت فعالان بازار سرمایه کمتر کنند. زیرا استقرار یک نظام راهبری شرکتی باعث افزایش مکانیزم‌های نظارتی شرکت­ها خواهد شد که انتظار می‌رود فعالیت­های فرار مالیاتی شرکت کمتر شود. نتایج این فرضیه‌ی تأیید شده با تحقیق بلافوس و همکاران (2016) نیز مطابقت دارد.

 

جدول 8- نتایج آزمون‌ آماری فرضیه‌ ششم پژوهش

 

متغیر وابسته: ارزش بازار هر سهم

متغیر

ضریب

انحراف معیار خطا

آماره t

سطح معناداری

VIF

مقدار ثابت

172/0

276/0

975/3

000/0

-

 

239/0-

011/0

579/3-

000/0

904/1

 

041/0

324/0

127/0

898/0

962/1

 

430/0-

008/0

727/3-

000/0

065/2

 

027/0-

021/0

309/1-

190/0

770/1

 

116/4

262/0

654/15

000/0

056/3

 

471/0

150/0

129/3

001/0

812/3

 

049/0

077/0

639/0

522/0

212/2

 

170/0-

121/0

403/1-

161/0

183/1

 

694/0

357/0

294/0

768/0

099/1

 

041/0

176/0

237/0

812/0

243/1

 

056/0-

032/0

755/1-

079/0

621/2

 

125/0

011/0

058/11

000/0

143/1

ضریب تعیین تعدیل شده

429/0

آماره F

919/79

آماره دوربین واتسون

059/2

سطح معناداری

000/0

منبع: یافته های پژوهشگر

 

6- نتیجه‌گیری

هدف این تحقیق بررسی اثر راهبری شرکتی و ریسک شهرت بر رابطه بین حداقل‌سازی هزینه مالیات و واکنش قیمت سهام شرکت­های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال مالی 1388- 1396 می‌باشد. در این تحقیق برای سنجش اجتناب مالیاتی از نرخ مؤثر مالیاتی و برای محاسبه فرار مالیاتی از لگاریتم طبیعی قدر مطلق تفاوت مالیات دفتری (تفاوت بین سود حسابداری و سود مأخذ مالیات) استفاده شده است.

تحقیقات تجربی پیشین، نتایج متناقضی را در رابطه بین واکنش قیمت سهام و حداقل سازی مالیات نشان می­دهند. در برخی مطالعات شواهدی به دست آمده که نشان می‌دهد، حداقل سازی مالیات (اجتناب مالیاتی و فرار مالیاتی) ممکن است اثرات منفی بر ارزش شرکت داشته باشد (به عنوان مثال، دسای و همکاران[lvii]، 2007؛ هانلون و اسمرود[lviii]، 2009؛ کیم و همکاران[lix]، 2001؛ میرونوف[lx]، 2013) . در مقابل، برخی تحقیقات تجربی دیگر نیز شواهدی ارائه کرده‌اند که نشان می­دهد فعالیت­های برنامه­ریزی مالیاتی (حداقل سازی مالیات) ممکن است اثرات مثبتی بر ارزش بازار سهام شرکت­ها داشته باشد (فریسچمان و همکاران[lxi]، 2008؛ هیل و همکاران[lxii]،2013؛ بلافوس و همکاران[lxiii] ، 2016). دیسای و دی هارماپالا) 2005) معتقدند که اجتناب از مالیات با توجه به اینکه از انتقال ثروت از سهامداران به دولت می‌کاهد، لذا فعالیتی ارزش آفرین برای شرکت و سهام­داران است. فریچمن و همکاران[lxiv](2008) و رابینسون و همکاران[lxv] (2013) در مطالعه خود نشان دادند که وابستگی­های مثبتی بین فعالیت­های حفاظت از مالیات (راه های جلوگیری از فرار مالیاتی) در شرکت­ها و واکنش بازار سهام وجود دارد.

 در این تحقیق در مقایسه با پژوهش‌های یاد شده به بررسی اثر مداخله‌گر راهبری شرکتی و ریسک شهرت بر رابطه بین حداقل‌سازی هزینه مالیات و واکنش قیمت سهام در شرکت­های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادر تهران پرداخته شده است. نتایج حاصل از آزمون‌های آماری فرضیه اول تحقیق نشان داد که اجتناب مالیاتی می‌تواند تأثیر مثبتی بر قیمت سهام شرکت­ها داشته باشد. این نتیجه از آنجا قابل توجیه است که این نوع شرکت­ها با اجتناب مالیاتی و به طبع آن پرداخت مالیات کمتر، به سمت افزایش منافع سرمایه ای شرکت و مالکان حرکت خواهند شد و می‌توانند از این طریق یک سیگنال مثبت به بازار منتقل کنند. نتایج فرضیه دوم تحقیق نشان داد که بین فرار مالیاتی و ارزش بازار سهام رابطه منفی معنادار وجود دارد. در واقع، شرکت­هایی که فرار مالیاتی داشته‌اند، قیمت بازار سهام آنها کمتر خواهد بود. این نتیجه از آنجا قابل توجیه است که شرکت­هایی که فرار مالیاتی داشته‌اند، احتمالاً یک سیگنال منفی به بازار سهام و سرمایه‌گذاران منتقل خواهد کرد و این ذهنیت را در این نوع شرکت­ها ایجاد خواهد کرد که آن شرکت­ها احتمالاً ریسک بالاتری خواهد داشت.

نتایج فرضیه سوم نشان داد که با افزایش ریسک شهرت، احتمال واکنش مثبت قیمت بازار سهام به اجتناب مالیاتی شرکت کمتر خواهد شد. در واقع نتایج این فرضیه نشان می‌دهد که شرکت­هایی که ریسک شهرت بالاتری دارند، قیمت بازار سهام آنها به اجتناب مالیاتی واکنش کمتری نشان خواهد داد. این نتیجه نشان می‌دهد که شرکت­ها به منظور حفظ اعتبار و شهرت، ممکن است متحمل هزینه­های برنامه ریزی قابل توجهی گردد (دسای و دارماپای[lxvi]، 2006) که این هزینه‌ها می‌تواند اثر منفی بر سود شرکت و انتقال یک سیگنال منفی به بازار گردد. نتایج فرضیه چهارم نشان می‌دهد که با افزایش ریسک شهرت، احتمال واکنش منفی قیمت بازار سهام به فرار مالیاتی افزایش می‌یابد. به عبارتی، نتایج این فرضیه نشان داد که شرکت­هایی که ریسک شهرت بالاتری دارند، قیمت بازار سهام آنها به میزان فرار مالیاتی برآوردی واکنش بیشتری نشان خواهد داد. این نتیجه نشان می‌دهد که شرکت­ها به منظور حفظ اعتبار و شهرت، ممکن است کمتر به دنبال راه‌های فرار مالیاتی باشند که برای شرکت هزینه‌های فراوانی دارد که این هزینه‌ها می‌تواند اثر منفی بر عملکرد شرکت و انتقال یک سیگنال منفی به بازار گردد. نتایج این فرضیه‌ی تأیید شده با تحقیق بلافوس و همکاران[lxvii] (2016) نیز مطابقت دارد.

نتایج آزمون فرضیه پنجم نشان داد که با افزایش کیفیت راهبری شرکتی (استقرار یک نظام راهبری شرکتی قوی)، احتمال واکنش مثبت قیمت بازار سهام به اجتناب مالیاتی شرکت افزایش می‌یابد. در واقع نتایج این فرضیه نشان داد که شرکت­هایی که راهبری شرکتی قوی‌تری دارند، قیمت بازار سهام آنها به اجتناب مالیاتی واکنش بیشتری نشان خواهد داد. این نتیجه نیز نشان می‌دهد که مکانیزم­های راهبری شرکتی قادرند فعالیت­های اجتناب از مالیات را در راستای حداکثر کردن ثروت فعالان بازار سرمایه هدایت کنند. نتایج فرضیه ششم پژوهش نشان می‌دهد که با افزایش کیفیت راهبری شرکتی و ایجاد یک سیستم راهبری شرکتی قوی در شرکت، احتمال واکنش منفی قیمت بازار سهام به فرار مالیاتی شرکت کمتر خواهد شد. در واقع نتایج این فرضیه نشان داد که شرکت­هایی که راهبری شرکتی قوی‌تری دارند، قیمت بازار سهام آنها به فرار مالیاتی واکنش کمتری نشان خواهد داد. این نتیجه نیز نشان می‌دهد که مکانیزم­های راهبری شرکتی قادرند فعالیت­های غیر قانونی فرار مالیاتی را در راستای حداکثر کردن ثروت فعالان بازار سرمایه کمتر کنند. زیرا استقرار یک نظام راهبری شرکتی باعث افزایش مکانیزم‌های نظارتی شرکت­ها خواهد شد که انتظار می‌رود فعالیت­های فرار مالیاتی شرکت کمتر شود. نتایج این فرضیه‌ی تأیید شده با تحقیق بلافوس و همکاران (2016) نیز مطابقت دارد.

 

7- پیشنهادات مبتنی بر نتایج تحقیق

1)   با توجه به نتایج این تحقیق مبنی بر وجود رابطه مثبت و معنادار بین حداقل‌سازی مالیات (اجتناب مالیاتی) و قیمت سهام شرکت، به مدیران شرکت­ها پیشنهاد می‌شود در جهت برنامه‌ریزی مالیاتی به منظور حداقل کردن مالیات اقدام کنند زیرا شرکت­هایی که اجتناب مالیاتی بالاتری داشته‌اند، احتمالا ارزش بازار سهام بالاتری نیز خواهند داشت.

2)   با توجه به نتایج این تحقیق مبنی بر وجود رابطه منفی و معنادار بین فرار مالیاتی و قیمت سهام شرکت، به مدیران شرکتها پیشنهاد می‌شود که در تصمیم‌گیری‌های مالیاتی خود این مورد را مدنظر قرار دهند. همچنین، به سازمان امور مالیاتی پیشنهاد می‌شود که به این مهم توجه داشته باشند که شرکتهایی که فرار مالیاتی داشته‌اند، احتمالا قیمت سهام پایین‌تری را تجربه خواهند کرد. لذا به این مهم در تصمیمات خود توجه داشته باشند.

3)   به مدیران شرکت­ها پیشنهاد می‌شود به این مهم توجه داشته باشند که شرکت­هایی که هزینه تبلیغات (ریسک شهرت) بالاتری دارند، احتمالاً توانایی کمتری برای اجتناب مالیاتی داشته که این اجتناب مالیاتی می‌تواند اثر مثبتی بر ارزش سهام آنها داشته باشد. از سویی به این مهم توجه داشته باشند شرکتهایی که شهرت بالاتری دارند، احتمالاً توانایی کمتری برای فرار مالیاتی دارند که این مهم باعث تأثیر منفی پایین‌تر بر ارزش سهام شرکت خواهد شد. 

4)   به مدیران شرکت­ها پیشنهاد می‌شود به این مهم توجه داشته باشند که شرکت­هایی که راهبری شرکتی قوی‌تری داشته‌اند، احتمالاً توانایی بالاتری برای اجتناب مالیاتی داشته که این اجتناب مالیاتی می‌تواند اثر مثبتی بر ارزش سهامشان داشته باشد. از سویی به این مهم توجه داشته باشند که با استقرار یک نظام راهبری شرکتی قوی، احتمالاً فرار مالیاتی کمتر و اثر آن بر قیمت سهام پایین خواهد آمد.

 

8- پیشنهادات برای تحقیقات آتی

1)   پیشنهاد می‌شود در پژوهش‌های آتی برای محاسبه واکنش بازار سهام از بازده غیر عادی تجمعی استفاده شود و نتایج آن با پژوهش فعلی مقایسه گردد.

2)   پیشنهاد می‌شود که تأثیر ساختار مالکیت بر رابطه بین حداقل‌سازی مالیات و واکنش قیمت سهام بررسی گردد.

3)   پیشنهاد می‌شود در پژوهش‌های آتی نقش متغیرهایی همچون وجود کمیته حسابرسی و وجود واحد حسابرسی داخلی نیز لحاظ شود. همچنین پیشنهاد می‌شود این پژوهش در شرکت­های غیر بورسی نیز به صورت مجزا انجام شود و نتایج آن با پژوهش فعلی مقایسه شود.

 



1- دانشیار مدیریت مالی، گروه حسابداری، دانشکده حسابداری و مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اسلامشهر، تهران، ایران. (نویسنده مسئول)  Alies35091@gmail.com

2- دانشجوی دکتری حسابداری، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی، تهران، ایران.  Mehdi.eskafi@yahoo.com

3- عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران غرب، تهران، ایران.  



[i] Dhaliwal et al

[ii]  Dyreng and et al

[iii]  Hanlon and Hitexmann

[iv] Blaufus et al

[v] Mills et al

[vi] Cooter

[vii] Desai & Dharmapala

[viii] Desai et al

[ix] Hanlon and Slemrod

[x] Kim et al

[xi] Mironov

[xii] Frischmann et al

[xiii] Hill et al

[xiv] عموماً حداقل‌سازی مالیات در این تحقیق به عنوان مدیریت رو به پایین مالیات درآمد از طریق فعالیتهای برنامه‌ریزی شده مالیاتی تعریف  می‌شود. لذا، آن هم شامل فعالیتهای قانونی و هم شامل فعالیتهای غیر قانونی اجتناب مالیات می با شد. هر چند در این تحقیق از اصطلاح حداقل‌سازی مالیات استفاده می شود، ما می توانیم به جای این واژه از اصطلاح اجتناب مالیاتی، مدیریت مالیات و یا حمایت مالیاتی نیز استفاده کنیم.

[xv] Kirchler et al

[xvi] Blaufus et al

[xvii] Friese et al

[xviii] Hill et al

[xix]  Dyreng and et al

[xx]  Guenther

[xxi] Balakrishnan et al

[xxii] Gallemore et al

[xxiii]  Friese and et al

[xxiv]  Brown

[xxv]  Austin & Wilson

[xxvi] Brown

[xxvii]  Hanlon and Hitexmann

[xxviii] Desai & Dharmapala

[xxix]  Crocker and Slemord

[xxx]  Chen and Chu

[xxxi] Friese et al

[xxxii] Gompers et al

[xxxiii] Wang‌

[xxxiv] Huang

[xxxv] Mironov

[xxxvi]  Frischmann and et al

[xxxvii]  Rabinson and et al

[xxxviii]  Hill and et al

[xxxix]  Gallemord and et al

[xl]  Guenther and et al

[xli]  Bobek and  Hatfield

[xlii] Wang

[xliii] Richardson and et al

[xliv] Huang et al

[xlv] Variance Inflation Factor

[xlvi] Desai et al

[xlvii] Hanlon and Slemrod

[xlviii] Kim et al

[xlix] Mironov

[l] Frischmann et al

[li] Hill et al

[lii] Blaufus et al

[liii] Blaufus et al

[liv] Desai & Dharmapala

[lv] Blaufus et al

[lvi] Blaufus et al

[lvii] Desai et al

[lviii] Hanlon and Slemrod

[lix] Kim et al

[lx] Mironov

[lxi] Frischmann et al

[lxii] Hill et al

[lxiii] Blaufus et al

[lxiv]  Frischmann and et al

[lxv]  Rabinson and et al

[lxvi] Desai & Dharmapala

[lxvii] Blaufus et al

1)     اشرف زاده، محمد و نادر مهرگان. (1387). "بررسی ابعاد مدیریت سود با استفاده از روش اقتصاد سنجی توبیت"، فصلنامه حسابداری مدیریت، شماره 9، صص 68-50.

2)     افلاطونی، عباس، نیکبخت، لیلی. (1389). "کاربرد اقتصاد سنجی در تحقیقات حسابداری"، مدیریت مالی و علوم اقتصادی، تهران، انتشارات ترمه، چاپ اول.

3)     افلاطونی، عباس. (1393). "تجزیه و تحلی آماری با ایویوز در تحقیقات حسابداری و مدیریت مالی"، انتشارات ترمه، چاپ اول، ویرایش دوم.

4)     باباجانی، جعفر و عبدی، مجید. (1389). "رابطه حاکمیت شرکتی و سود مشمول مالیات شرکتها"، پژوهش‌های حسابداری مالی، شماره 3، صص 85-65.

5)     جبارزاده کنگر لویی، سعید؛ یعقوب پور، کریم؛ ولی پور، کریم؛ عباسی استمال، محمد رضا.(1390)."رابطه نظام راهبری شرکت و کیفیت سود با تأکید بر امتیازبندی راهبری شرکت".پژوهش‌های حسابداری مالی و حسابرسی. شماره3(12): 19-1.

6)      جهرومی، مهتاب. (1390). "شفافیت مالیاتی شرکتها و اجتناب مالیاتی"، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده مدیریت، دانشگاه تهران.

7)     خواجوی، شکرالله و کیامهر، محمد. (1395). " مدل‌سازی اجتناب مالیاتی با استفاده از اطلاعات حسابداری، دانش حسابداری، شماره 25، صص 79-100.

8)     حقیقت، حمید؛ محمدی، محمد حسن. (1392). "بررسی رابطه اجتناب مالیاتی با کیفیت  افشاء و ارزش شرکت"، مطالعات کمی در مدیریت، سال چهارم، شماره اول، بهار1392، صص 228-209.

9)     خدامی‌پور، احمد و میثم امینی‌نیا. (1390)." بررسی ارتباط بین اجتناب از پرداخت مالیات و هزینه هزینه بدهی و تأثیر مالکیت نهادی بر آن ". پژوهش‌نامه مالیات، شماره 19، صص  551-135.

10) علوی‌طبری، حسین؛ مجتهدزاده، ویدا و بختیاری، نغمه. (1391). "تأثیر جنسیت حسابرس بر کیفیت حسابرسی مستقل"، پژوهش های حسابداری مالی و حسابرسی، شماره 13، صص 43-21.

11) فروغی، داریوش؛ محمدی، شکوفه. (1392). "بررسی رابطه بین اجناب مالیاتی و ارزش و سطح نگهداشت وجه نقد شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران"، پژوهشنامه مالیات، شماره بیست، صص92-66.

12) فروغی، داریوش؛ میرزایی، منوچهر؛ رساییان، امیر. (1391)." تاثیر فرار مالیاتی بر ریسک سقوط آتی قیمت سهام در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران"، پزوهش های مالیات، شماره سیزدهم، صص 102-75.

13) مشایخی، بیتا و صبری علی‌پناه. (1393). " تاثیر راهبری شرکتی بر رابطه بین اجتناب از مالیات و ارزش شرکت"،  پژوهش های حسابداری مالی و حسابرسی (پژوهشنامه حسابداری مالی و حسابرسی)، شماره 25، صص 64-49.

14)  Austin, C. R., &Wilson, R. J. (2013). Are reputational costs a determinant of tax avoidance? 2013 American Taxation Association Midyear Meeting: Tax Avoidance in an International Setting. http://papers.ssrn.com/sol3/papers.cfm?abstract_id=2216879.

15)  Balakrishnan, Karthik, Jennifer Blouin, and Wayne Guay, 2012. Does Tax Aggressiveness Reduce Corporate Transparency? Working Paper, University of Pennsylvania.

16)  Blaufus, K., Bob, J., Lorenz, D., & Trinks, M. (2015). How will the court decide?–Tax experts’ versus laymen’s predictions. European Accounting Review, 1–22.

17)  Bobek, D. D., & Hatfield, R. C. (2003). An investigation of the theory of planned behavior and the role of moral obligation in tax compliance. Behavioral Research in Accounting, 15(1), 13–38.

18)  Brown, K. B. (2011). A comparative look at regulation of corporate tax avoidance, vol. 12. Springer Netherlands.

19)  Chen,K , Chu,C, (2005), Internal Control vs. External Manipulation: A Model of Corporate Income Tax Evasion" ,RAND Journal of Economics.

20)  Chen, S., Chen, X., Cheng, Q., & Shevlin, T. (2010). Are family firms more tax aggressive than non-family firms? Journal of Financial Economics, 95(1), 41–61.

21)  Cooter, R. (1998). Expressive law and economics. The Journal of Legal Studies, 27(2), 585–608.

22)  Cooter, R. (2000). Do good laws make good citizens? An economic analysis of internalized norms. Virginia Law Review, 1577–1601.

23)  Crocker,K, Slemord,J. , (2005), Corporate Tax Evasion with Agency Costs. Journal of public Economics,PP. 89.

24)  Desai, H., Hogan, C. E., & Wilkins, M. S. (2006). The reputational penalty for aggressive accounting: Earnings restatements and management turnover. The Accounting Review, 81(1), 83–112.

25)  Desai, M. A., & Dharmapala, D. (2006). Corporate tax avoidance and high-powered incentives. Journal of Financial Economics, 79(1), 145–179.

26)  Desai, M . Dharmapala , D. (2009). Corporate Tax Avoidance and firm Value. Review of Economic and Ststistics , 91 , 537-546.

27)  Desai, M. A., Dyck, A., & Zingales, L. (2007). Theft and taxes. Journal of Financial Economics, 84(3), 591–623.

28)  Dhaliwal, D. , Michas, P.N. , Naiker, V. , Sharma, D. , 2014. Major Customer Reliance and Auditor Going-Concern Decisions. University of Arizona Working Paper .

29)  Dyreng, s, Hanlon,M , Maydew, E, (2008), "Long  run Corporate Tax avoidance", The Accounting Review, PP.83.

30)  Friese, A., Link, S., & Mayer, S. (2006). Taxation and corporate governance—The state of the art. In W. Sch¨on (Ed.), Tax and corporate governance (pp. 357–425). Springer Berlin Heidelberg.

31)  Friese, A., Link, S., & Mayer, S. (2008). Taxation and corporate governance—The state of the art. In W. Sch¨on (Ed.), Tax and corporate governance (pp. 357–425). Springer Berlin Heidelberg.

32)  Frischmann, P. J., Shevlin, T., & Wilson, R. (2008). Economic consequences of increasing the conformity in accounting for uncertain tax benefits. Journal of Accounting and Economics, 46(2), 261–278.

33)  Gallemore, John, Edward L. Maydew, and Jacob R. Thornock, 2012.The Reputational Costs of Tax Avoidance and the Under-Sheltering Puzzle.Working Paper, University of North.

34)  Gallemore, J., Maydew, E. L., & Thornock, J. R. (2014). The reputational costs of tax avoidance. Contemporary Accounting Research, 31(4), 1103–1133.

35)  Gompers, P, Ishii, J and Metric, A (2003), “Corporate governance and equity prices”, Quarterly Journal of Economics, vol. 118, no. 1, pp. 107-155.

36)  Graham, J., Hanlon, M., Shevlin, T., & Shro_, N. (2014). Incentives for tax planning and avoidance: Evidence from the field. The Accounting Review, 89(3), 991–1023.

37)  Guenther, David,Steven R. Matsunaga*, Brian M. Williams, “Tax Avoidance, Tax Aggressiveness, Tax Risk and Firm Risk”,August 2013, University of Oregon - Department of Accounting, working paper, available on this address: http //papers .ssrn .com / sol3 / papers.cfm?abstract_id=2153187

38)  Guenther, D. A., Matsunaga, S. R., & Williams, B. M. (2016). Is tax avoidance related to firm risk? The Accounting Review, forthcoming.

39)  Gupta, S., and Newberry, K.(1997).” Determinants of the variability in corporate effective tax rate:Evidence from longitudinal data” , Journal of Accounting and Public Policy , Vol.16, No 1, pp. 1-39.

40)  Hanlon, M., & Heitzman, S. (2010). A review of tax research. Journal of Accounting and Economics, 50(2), 127–178.

41)  Hanlon, Michelle, and Joel Slemrod, 2009. What does tax aggressiveness signal? Evidence from stock price reactions tonews about tax shelter involvement, Journal of Public Economics 93 (1-2): 126-141.

42)  Hanlon, M., & Slemrod, J. (2009). What does tax aggressiveness signal? Evidence from stock price reactions to news about tax shelter involvement. Journal of Public Economics, 93(1), 126–141.

43)  Hill, M. D., Kubick, T. R., Lockhart, G. B., & Wan, H. (2013). The e_ectiveness and valuation of political tax minimization. Journal of Banking & Finance, 37(8), 2836–2849.

44)  Hoopes, Jeffrey, Devan Mescall, and Jeffrey Pittman, 2012. Do IRS Audits Deter Corporate Tax Avoidance?, The Accounting Review 87 (5): 1603-1639.

45)   Huang, H., Lobo, J., Wang, C., X., H,. (2016). “Customer concentration and corporate tax avoidance”, Journal of Banking and Finance 72 (2016) 184–200

46)   Jensen, M. C., and W. H. Meckling, (1976), Theory of The Firm: Managerial Behavior, Agency Costs and Ownership Structure", Journal of Financial Economics ,PP. 3.

47)  Kim, J.-B., Li, Y., & Zhang, L. (2011). Corporate tax avoidance and stock price crash risk: Firm-level analysis. Journal of Financial Economics, 100(3), 639–662.

48)  Kirchler, E., Maciejovsky, B., & Schneider, F. (2003). Everyday representations of tax avoidance, tax evasion, and tax flight: Do legal di_erences matter? Journal of Economic Psychology, 24(4), 535–553.

49)  Konzelmann, S. J. and Deakin, S. (2004) “Learning from Enron. Corporate Governance”, 12: 134-142.

50)  Lanis, R., & Richardson, G. (2012). Corporate social responsibility and tax aggres sivenesss: An empirical analysis. Journal of Accounting and Public Policy, 31(1), 86–108.

51)  Lisowsky, P., Robinson, L., & Schmidt, A. (2013). Do publicly disclosed tax reserves tell us about privately disclosed tax shelter activity? Journal of Accounting Research, 51(3), 583–629.

52)  Mills, L., Erickson, M., & Maydew, E. (1998). Investments in tax planning. Journal of the American Taxation Association, 20(1), 1–20.

53)  Mills, Lillian, (1996). Corporate Tax Compliance and Financial Reporting, National Tax Journal 49 (3): 421-435.

54)  Mironov, M. (2013). Taxes, theft, and firm performance. The Journal of Finance, 68(4), 1441–1472.

55)  Rego, S. O. (2003). Tax-avoidance Activities of U.S. Multinational Corporation Contemporary. Accounting Research 20: 805-833.

56)  Richardson, G,. Lanis. R, Chi-Moon Leung,. S. (2014). Corporate tax aggressiveness, outside directors, and debt policy: An empirical analysis, Journal of Corporate Finance 25, PP.107–121.

57)  Robinson, L. A.,&Schmidt, A. P. (2013). Firm and investor responses to uncertain tax benefit disclosure requirements. The Journal of the American Taxation Association, 35(2), 85–120.

58)  Wang, J. , (2010). Do firms’ relationships with principal customers/suppliers affect shareholders’ income? Journal of Corporate Finance 18, 860–878 .

 

یادداشت‌ها